لا يستطيع جواد بعد جودهم * و لا يدانيهم قوم و ان كرموا « 24 »
هم الغيوث إذا ما أزمة ازمت * و الاسد اسد الشّرى و اليأس محتدم « 25 »
لا ينقص العسر بسطا من أكفّهم * سيّان ذلك إن أثروا و ان عدموا « 26 »
يستدفع الشّر و البلوى بحبّهم * و يستربّ به الإحسان و النّعم « 27 »
چنان كه خواهيم نوشت از سدهء چهارم به بعد تاريخنويسان ، داستانى را كه موجب سرودن اين قصيده و يا لااقل بيتهايى از آن شده آوردهاند ، و سپس از آن تاريخ هم كسى به صراحت منكر اصل داستان نشده . ليكن دربارهء شاعر ، شمار بيتها ، و كسى كه قصيده و يا بعضى شعرها دربارهء او سروده شده همداستان نيستند .
تا آنجا كه نويسنده تتبع كرده است ، قديمترين سند كه بعضى بيتهاى اين قصيده در آن ديده مىشود ديوان حماسه ، گزيدهء ابو تمام حبيب بن اوس طائى متوفاى دويست و سى و دو هجرى است . كه به ترتيب خود بيتهاى 1 - 10 - 13 - 15 - 12 - 13 - و 11 را ضبط كرده است . در چاپ بيروت مطبعهء قوزما عنوان بيتها چنين است : « حزين ليثى در مدح على بن الحسين سروده است » و گفتهاند بيتها از فرزدق است « 28 » و در چاپ بيروت دار القلم كه با شرح خطيب چاپ شده عنوان بيتها را چنين نوشتهاند « حزين كنانى گفته است » و خطيب نويسد : اين شعر را حزين كنانى در مدح عبد الله بن عبد الملك بن مروان سروده است . عبد الله از جوانمردان بنى اميه و از ظريفان آنان بود . رويى نيكو و مذهبى پسنديده داشت « 29 » مردم مىپندارند اين بيتها از فرزدق در ستايش على بن الحسين بن على بن ابى طالب است . ليكن اين پندار درست نيست . چه مانند على بن الحسين را با چنان فضيلتهاى خيرهكننده كه در كسى ديده نشده بدين بيتها نمىستايند . « 30 »
هامش
( 24 ) . هيچ بخشندهاى برابرى با آنان نتواند ، و هيچ كس را ميسر نشود كه خود را در بزرگى به آنان رساند .
( 25 ) . در خشكسالى باران ريزندهاند و در ميدان كارزار شيران درنده .
( 26 ) . در تنگدستى با فراخ دستى مىبخشند . براى آنان يكسان است ، كه بىنياز باشند يا مستمند .
( 27 ) . دوستى آنان بازدارنده شر و نقمت است و موجب زيادت احسان و نعمت .
( 28 ) . ص 213
( 29 ) . گويا اين عبارت را از نوشتهء زبيرى گرفته است . يا راوى هر دو يكى است .
( 30 ) . ج 2 ص 284