عمّ البريّة بالاحسان فانقشعت * عنها الغياهب و الإملاق و العدم « 9 »
اذا رأته قريش قال قائلها * إلى مكارم هذا ينتهى الكرم « 10 »
يغضى حياء و يغضى من مهابته * فما يكلّم إلّا حين يبتسم « 11 »
بكفّه خيزران ريحه عبق * من كفّ أروع فى عرنينه شمم « 12 »
يكاد يمسكه عرفان راحته * ركن الحطيم إذا ما جاء يستلم « 13 »
اللّه شرّفه قدما و عظّمه * جرى بذاك له فى لوحه القلم « 14 »
أىّ الخلائق ليست فى رقابهم * لأوّليّة هذا أوله نعم « 15 »
من يشكر اللّه يشكر أوّليّة ذا * فالدّين من بيت هذا ناله الأمم « 16 »
يتمى إلى ذروة الدّين الّتى فصرت * عنها الاكفّ و عن إدراكها القدم « 17 »
من جدّه دان فضل الأنبياء له * و فضل امّته دانت له الأمم « 18 »
مشتقّة من رسول اللّه نبعته * طابت مغارسه و الخيم و الشّيم « 19 »
ينشقّ ثوب الدّجى عن نور غرّته * كالشّمس تنجاب عن اشراقها الظّلم « 20 »
من معشر حبّهم دين و بغضهم * كفر و قربهم منجى و معتصم « 21 »
مقدّم بعد ذكر اللّه ذكرهم * فى كلّ بدء و مختوم به الكلم « 22 »
إن عدّ أهل التّقى كانوا أئمّتهم * أو قيل من خير أهل الأرض قيل هم « 23 »
هامش
( 9 ) . آفريدگان را مشمول عنايت فرمود تا تيرگى فقر و نادارى را از آنان زدود
( 10 ) . چون قريش او را بيند ، گويد : جوانمردى تا درگاه او راه پويد .
( 11 ) . ديدهها از هيبت او فرو خوابد و او ديده از شرم فرو خفته دارد ، با او سخن نگويند ، مگر گاهى كه لبخند به لب آرد .
( 12 ) . به دستش عصايى از خيزرانست كه بوى خوش آن دمانست . بيننده را به شگفت آرد ، از زيبائى و تناسبى كه در چهره دارد .
( 13 ) . چون براى سودن ركن حطيم ( حجر الاسود ) آيد با شناسائى كه به دو دارد خواهد كه دست او را وانگذارد .
( 14 ) . از دير زمان خدا او را شريف و بزرگ آفريده و قلم در لوح ، اين شرف و بزرگى را نگاشته .
( 15 ) . كدام آفريدهاى است كه طوق نعمت او با پدران او در گردنش نيست ؟ .
( 16 ) . كسى كه خدا را سپاس ميگويد پدران او را سپاسگزارست ، كه دين مردمان از اين خاندان برقرار است .
( 17 ) . به نقطهاى بلند از دين مىپيوندد كه دستها بدان نتواند رسيد و پاى انديشه آن را نتواند ساييد .
( 18 ) . كسى است كه پيمبران فضيلت جد او را گردن نهادند ، و امت او از ديگر امتان پيش افتادند .
( 19 ) . نهال او رسته از بوستان نبوت است ، پاك نژادست و پاكيزه خوى و سيرت است .
( 20 ) . پردهء ظلمت ، از نور جبين او مىدرد ، چنان كه درخشيدن خورشيد تاريكىها را مىبرد .
( 21 ) . از خاندانى كه دوستى آنان دين است و دشمنى ايشان گمراهى ، و نزديكى بدانها پناهگاه از افتادن در تباهى .
( 22 ) . در آغاز و پايان هر سخنى كه در دهانست ، پس از نام خدا نام اين خاندانست .
( 23 ) . اگر پرهيزكاران را به شمار آرند آنان بر ايشان مهترانند ، اگر بگويند بهترين زمينيان كيانند گويند آنانند .