مىگريست و نوحه ميكرد و آنان گفتهء او را تكرار ميكردند . سپس مىگفت پروردگارا ما را فرمودهاى بر كسى كه بر ما ستم كرده است ببخشيم . ما چنين كرديم و تو از ما بدين كار سزاوارترى . فرمودهاى خواهنده را از در خانهء خود نرانيم . ما خواهنده و گدا بدر خانهء تو آمدهايم و بر آستانهء تو ايستادهايم و ملازم درگاه تو شدهايم و عطاى ترا مىخواهيم .
بر ما منت گذار و محروممان مساز كه تو بدين كار از ما سزاوارترى . خدايا مرا در زمرهء آنان در آور كه بدانها انعام فرمودهاى . سپس به كنيزان و غلامان خود مىگفت من از شما گذشتم . آيا شما هم از رفتار بدى كه با شما كردهام درميگذريد ؟ من مالك بد كردار و پست ستمكارى هستم كه مالك من بخشنده و نيكوكار و منعم است . آنان مىگفتند آقاى ما تو بما بد نكردهاى و ما از تو گذشتيم . ميگفت بگوئيد خدايا چنان كه على بن الحسين از ما گذشت از او در گذر و چنان كه ما را آزاد كرد از آتش دوزخ آزادش كن .
- مىگفتند آمين !
- برويد من از شما گذشتم و باميد بخشش و آزادى شما را در راه خدا آزاد كردم و چون روز عيد مىشد بدانها پاداش گران مىبخشيد .
در پايان هر رمضان دست كم بيست تن برده و يا كنيز را كه خريده بود در راه خدا آزاد ميكرد . چنان كه خادمى را بيش از يك سال نزد خود نگاه نميداشت و گاه در نيمه سال او را آزاد مىساخت « 1 »
مجلسى به سند خود آورده است كه : على بن الحسين روزى يكى از بندگان خود را تازيانه زد ، سپس به خانه رفت و تازيانه را آورد و خود را برهنه كرد و خادم را گفت بزن على بن الحسين را . خادم نپذيرفت و او وى را پنجاه دينار بخشيد « 2 »
روزى گروهى در مجلس او نشسته بودند ، از درون خانه بانگ شيونى شنيده شد . امام بدرون رفت بازگشت و آرام بر جاى خود نشست حاضران پرسيدند : مصيبتى بود ؟
- آرى ! به دو تسليت دادند و از شكيبائى او به شگفت درماندند . امام گفت :
هامش
( 1 ) . بحار ج 46 ص 103 - 105
( 2 ) . بحار ج 46 ص 92