تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
معتزلى را چون عامى و عامى را چون خاص ديدم و كسى را نديدم كه در فضيلت او شك داشته باشد و يا در مقدم بودن او سخنى گويد « 1 » او نه تنها با خويشان ، دوستان ، آشنايان ، بزرگوارانه رفتار مىكرد ، مهربانى وى بدان درجه بود كه بر دشمنان درمانده نيز شفقت داشت ، و بر جانوران سايه مرحمت مىافكند . داستان پناه بردن مروان پسر حكم به دو و پذيرفته شدن خواهش وى از جانب امام در فصل گذشته نوشته شد . طبرى نوشته است چون خبر مرگ يزيد به حصين بن نمير رسيد ، به شام بازگشت . سر راه خود خسته و كوفته و نگران به مدينه آمد . اسب او ناتوان و سوار از اسب ناتوان‌تر . در مدينه على بن الحسين از او پذيرائى كرد « 2 » مجلسى از سيد بن طاوس و او باسناد خود از امام صادق ( ع ) آورده است كه چون ماه رمضان مىرسيد على بن الحسين خطاهاى غلامان و كنيزان خود را مىنوشت كه فلان غلام يا فلان كنيز چنين كرده است . در آخرين شب ماه رمضان آنان را فراهم مىآورد و گناهان آنان را برايشان مىخواند كه تو چنين كردى و من تو را تأديب نكردم و آنان مىگفتند درست است . سپس خود در ميان آنان مىايستاد و مىگفت بانگ خود را بلند كنيد و بگوئيد : على بن الحسين ! چنان كه تو گناهان ما را نوشته‌اى پروردگار تو گناهان تو را نوشته است . و او را كتابى است كه به حق سخن ميگويد . گناهى خرد يا كلان نكرده‌اى كه نوشته نشده باشد . چنان كه گناهان ما بر تو آشكارست ، هر گناه كه تو كرده‌اى بر پروردگارت آشكار است ، چنان كه از پروردگار خود اميد بخشش دارى ما را به بخش و از خطاى ما در گذر . و چنان كه دوست دارى خدا تو را عفو كند از ما عفو كن تا عفو و رحمت او را دربارهء خود ببينى ! على بن الحسين ! خوارى خود را در پيشگاه پروردگارت به ياد آر ! پروردگارى كه باندازهء خردلى ستم نميكند . على بن الحسين ! ببخش ! و در گذر تا خدا تو را ببخشد و از تو درگذرد چه او مىگويد « و ليعفوا و ليصفحوا أ لا تحبّون أن يغفر اللّه لكم » « 3 » اين چنين مىگفت و
هامش
( 1 ) . عدة الطالب ص 160 ( 2 ) . تاريخ طبرى ج 7 ص 432 ( 3 ) . ببخشند و درگذرند آيا دوست نداريد كه خدا شما را بيامرزد ( نور : 22 )