آورده است كه نشان دهندهء گوشهاى از اجتماع فاسد اين شهر است :
هنگامى كه جميله از محل خود سنح كه نزديك مدينه است ، و ابو بكر بن ابو قحافه در آنجا منزل داشت ، به قصد حج بيرون شد از بزرگان خنياگران : هيت . طويس ، دلال ، برد الفؤاد نومة الضّحى ، فند ، رحمه ، هبة اللّه ، معبد ، مالك ، ابن عائشه ، نافع بن طنبوره ، بديح المليح ، نافع الخير .
از مردان ، و از زنان :
فرهه ، عزّة الميلاء ، حبابه ، سلّامه ، خليده ، عقيله ، شمّاسيّه ، فرعه ، بلبله ، لذّه العيش ، سعيده و زرقا ، او را مشايعت كردند . « 1 »
اين چند تن كه ابو الفرج نام برده است ، از بزرگان خنياگران عصر خويشند كه شهرت آنان در جهان آن روز پيچيده بود . اگر در نظر بگيريم ، هر يك از اينان چند تن شاگرد و وردست و آموزنده تحت تعليم داشته است ، و باز اگر بخاطر بسپاريم كه گروهى از موسيقىدانان مشهور بودهاند كه در شهر ماندند و به بدرقه جميله نرفتند ، رقمى بدست خواهيم آورد كه باور كردن آن دشوار مينمايد . وضع اجتماعى قبلهگاه مسلمانان و مركز تأسيس حكومت اسلامى كه چنين باشد ، بايد ديد دمشق ، بصره و ديگر شهرهاى بزرگ در چه حالى بسر مىبرده است .
البته تنى چند زاهدان شبزندهدار و عابدان از مردم بكنار بودند ، كه روز خود را در طاعت و شب را در حرم خدا و يا كنار قبر رسول به عبادت ميگذراندند ، و از آنچه آن مردم ميكردند بيزار بودند و به خدا پناه ميبردند و نيز اكثريت خاموش كه بزندگانى روزانه سرگرم بود و كارى به كار هر دو دسته نداشت .
امام على بن الحسين نيمهء دوم زندگانى خود را در چنين محيط كه اندكى از وصف آن را نوشتيم گذرانده است . محيطى از يكسو زير مراقبت مأموران شام و مواظبت بر آنكه مبادا از آل على و خاندان او نامى به نيكى برده شود ، و چنان در اين كار سخت ميگرفتند كه مردم ميكوشيدند خود را از چشم آنان دور نگاه دارند مبادا متهم شوند ، تا آنجا كه على بن الحسين ميگويد : در مكه و مدينه بيست تن نيست كه ما را دوست بدارد « 2 »
هامش
( 1 ) . اغانى ج 8 ص 209 ، اعلام النساج ج 1 ص 212
( 2 ) . شرح نهج البلاغه ج 4 ص 104 . بحار ج 46 ص 143 . الغارات ص 573