تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
سخن سراى فارس تعبير كند : « مقابلهء آهنگ حجازى با نعرهء طبل غازى » . پدر امام چهارم اجتماع آن روز را چنين وصف فرمود كه : مردم بنده دنيايند ، دين را تا آنجا مىخواهند كه زندگانى خود را بدان سر و سامان دهند و چون آزمايش بميان آيد دين داران اندك خواهند بود « 1 » وضع اجتماعى در سراسر قلمرو اسلامى چنين بود ، آنچه بر اين جمله بايد افزود ، اينست كه مدينه از سال‌هاى شصت و پنجم هجرى به بعد گرفتار تباهى اخلاق و فساد عمومى گشت و البته مقدمات آن از سال‌هاى پيش آغاز شده بود . از سال سىام هجرى خانواده‌هائى از اشراف قريش كه درآمد كلانى از خزانهء دولت داشتند ، و از بخشش‌هاى خلفا نيز فراوان بهره ميگرفتند به ثروت اندوزى پرداختند . بالا رفتن رقم ثروت و خريد ملك‌ها و مستغلات ، آنان را بزندگانى پرتجمل و افزودن بر وسائل آسايش كشاند ، و در اين باره با يكديگر به همچشمى برخاستند ، كنيزان و غلامان بسيار خريدند ، بخصوص كنيزكانى كه از موسيقى و خوانندگى آگاه باشند . اندك اندك ديگر مردم نيز در اين كار به آنان اقتدا كردند . قتل عام زن و مرد در وقعهء حرّه و تجاوز به حرم مسلمانان كه تا آن روز در جهان اسلام سابقه نداشت مردم شهر را دگرگون ساخت . ثروتمندان ، سر كوفته و بىاعتنا به مقررات دينى و اخلاق اسلامى به ميگسارى و شنيدن آواز خنياگران روى آوردند . ميتوان گفت پرداختن آنان بدين منكرات براى آن بود كه مىخواستند خود را از رنج درون و يا آنچه پيرامونشان ميگذرد بىخبر نگاهدارند . در نوشتهء شوقى ضيف چندان مبالغه نيست كه « پندارى دو شهر بزرگ مكه و مدينه را براى خنياگران پرداخته بودند ، تا آنجا كه بعض فقيهان و زاهدان نيز به سر وقت آنان مىرفتند » « 2 » و چون حال امر كنندگان بمعروف ، و نهى كنندگان از منكر چنين باشد ، حال ديگر كسان را توان قياس كرد كه چگونه بوده است . ابو الفرج اصفهانى « ذيل شرح حال جميله ( يكى از خنياگران آن عصر ) داستانى
هامش
( 1 ) . النّاس عبيد الدّنيا و الدّين لعق على ألسنتهم يحوطونه ما درّت به معايشهم فاذا محّصوا بالبلاء قلّ الدّيّانون . ( 2 ) . تاريخ الادب العربى ج 2 ص 347
زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 103 | سيد جعفر شهيدى