تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
مقسوم ساخته ، بيست و دو سر به هوازن داد و چهارده سر به بنى تميم و سردار ايشان حصين بن نمير بود و سيزده سر به قبيلهء كنده داد و امارت ايشان به قيس بن اشعث تعلّق داشت و شش سر به بنى اسد ، مهتر ايشان هلال ابن اعور بود و پنج سر به قبيلهء أزد ، سپرد و دوازده سر ديگر به عهدهء بنى ثقيف كرد و به جانب كوفه روان شوند ، و سر امام حسين ( ع ) را پيشتر به دست خولى فرستاده بود . راوى گويد كه : « خولى سر امام حسين را برداشته روى به كوفه نهاد او را در يك فرسخى كوفه منزلى بود در آن منزل فرود آمد و زن او از انصار بود و اهل بيت را به جان و دل دوستدار خولى از وى بترسيد و سر امام حسين « عليه السلام » را در آن خانه در تنورى پنهان كرد و بيامد به جاى خود بنشست ، زنش پيش آمد كه درين چند روز كجا بودى ؟ گفت : شخصى با يزيد ياغى شده بود به حرب وى رفته بوديم . زن ديگر هيچ نگفت و طعام بياورد تا خولى بخورد و بخفت و زن را عادت بود كه به نماز شب برخاستى و تهجد گزاردى ، آن شب برخاست و بدان خانه كه آن تنور در آنجا واقع بود درآمد . خانه را بمثابه‌اى روشن ديد . كه گوئيا صد هزار شمع و چراغ برافروخته‌اند . چون نيك در نگريست ، ديد كه روشنائى از آن تنور بيرون مىآيد ، از روى تعجب گفت : سبحان اللّه ! من خود در اين تنور آتش نكرده و ديگرى را نيز نفرموده‌ام اين روشنائى از كجاست ؟ در آن حيرت ديد كه آن نور به سوى آسمان مىرود ، تعجّب او زياده گشت . ناگاه چهار زن ديد كه از آسمان فرود آمده به سر تنور شدند . يكى از آن چهار زن به سر تنور فرا رفت و آن سر را بيرون آورده مىبوسيد و بر سينهء خود مىنهاد و مىناليد و مىگفت : اى شهيد مادر ! و اى مظلوم مادر ! حقّ سبحانه و تعالى روز قيامت ، داد من از كشندگان تو بستاند و تا داد من ندهد ، دست از قائمهء عرش بازنگيرم . و آن زنان ديگر به موافقت او بسيار بگريستند و آخر سر را ، در آن تنور نهاده غايب شدند . زن انصاريّه برخاست و به سر تنور آمده سر را بيرون آورد و نيك در او نگريست . چون حضرت امام حسين « عليه السلام » را بسيار ديده بود ، به شناخت نعره‌اى زده بيهوش شد در آن بيهوشى چنان ديد كه هاتفى آواز داد ، كه برخيز كه تو را به گناه اين مرد كه