جدّ امام حسين « عليه السلام » بر حق نبودى اين بركت در فرزندان او يافت نشدى و فرزند من از ميمنت قطرات خون حسين « عليه السلام » صحّت نيافتى پس با تمام أهل بيت و متعلّقان و خويشان خود به دايرهء اسلام درآمد ، و چون سبب اسلام از وى مىپرسيدند ، اين حكايت غريب را به شرح و بسط بازمىگفت « وز قدرت خداى چنينها عجيب نيست » .
راوى گويد : كه بعد از شهادت امام « عليه السلام » شمر ذى الجوشن ملعون دست به غارت امتعهء اصحاب امام حسين برگشود و خواست كه امام زين العابدين را به قتل رساند ، حميد بن مسلم نگذاشت و امام زين العابدين گفت : « جزيّت يا حميد خيرا » و شمر نعره مىزد كه « اقتلوه على فراشه » يعنى بكشيد اين پسر را بر همين فراش كه تكيه دارد .
القصّه عمر سعد گفت كه : منادى كردند كه به خيمه زنان در نيايند و متعرّض اين صبى نشوند و دست از غارت بدارند و آنچه بردهاند بازدهند اين سخن را كسى اطاعت نكرد و هيچ چيز بازندادند ، امّا ديگر غارت نكردند .
در تاريخ ابو حنيفه دينورى مذكور است : كه عمر سعد سر امام حسين « عليه السلام » را به خولى بن يزيد اصبحى داده ، نزد پسر زياد فرستاد و خود دو روز ديگر در كربلا قرار گرفته ، كشتگان لشكر خود را جمع كرد و بر ايشان نماز گزارده بفرمود تا دفن كردند و بدن مقدّس امام و ساير شهدا را همچنان در ميان خاك و خون به گذاشتند و صباح روز سوّم خواتين اهل محلّ گذر ايشان بر معركهء محاربه افتاد . تنها آن شهيدان ديدند غرق خاك و خون و سر ايشان پيدا نيست ، آوردهاند كه ، چون زينب تن برادر خود امام حسين « عليه السلام » را ديد فرياد بركشيد كه وا جدّاه ! وا محمّداه ! يا رسول اللّه ! اين حسين تست كه بوسه بر روى او مىدادى ، و روى مبارك بر سينه او مىنهادى . اين اهل بيت تواند بدين خوارى و زارى در كربت گرفتار شده ، اين تن جگرگوشهء تست كه بر تودهء غبار افتاده .
به جاى غاليه بر روى خاك و خونآلود * كمند غاليه آساى مشكساى حسين
سپهر شيشهء شامى ، پراشك ياقوتى * كه آب مىطلبد لعل جانفزاى حسين
نشسته بر سر خاكستر آفتاب منير * كبودپوش شده ، از پى عزاى حسين
القصّه ، از گفتار زينب دوست و دشمن مىگريستند و عمر سعد رءوس شهدا را بر قبائل