تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
شوهر توست مؤاخذه نخواهند كرد . زن از هاتف پرسيد كه اين چار زن كه بر سر تنور آمده گريه و زارى كردند كيان بودند ؟ ندا رسيد كه آن زن كه سر را بر روى سينه مىماليد و بيشتر از همه مىگريست و مىناليد . فاطمهء زهرا « عليها السلام » بود و آن ديگر مادرش خديجهء كبرى و سوم مريم مادر عيسى « عليه السلام » و چهارم آسيه زن فرعون دغا ، پس آن زن با خود آمد كسى را نديد ، آن سر را برگرفت و ببوسيد و به مشك و گلاب از خون پاك بشست و غاليه و كافور بياورد و بر روى آن ماليد و گيسوى مبارك امام را شانه كرد و در موضع پاك نهاد و بيامد ، خولى را بيدار ساخته . گفت : اى ملعون ! دون و اى مطعون زبون . اين سر كيست كه آورده‌اى و در اين تنور نهاده‌اى ؟ آخر اين سر فرزند رسول خداست . برخيز كه از زمين تا آسمان فغان برخاست و فوج فوج ملائكه مىآيند و زيارت اين سر به جاى آورده ، گريه و زارى مىكنند ، و بر تو لعنت كرده ، توجّه به فلك مىنمايند . و من بيزارم از تو در اين جهان و در آن جهان پس چادر بر سر افكند و قدم از خانه بيرون نهاد ، خولى گفت : اى زن كجا مىروى ؟ و فرزندان را چرا يتيم مىكنى ؟ گفت : اى لعين تو فرزندان مصطفى را يتيم كردى و باك نداشتى ، گو فرزندان تو هم يتيم شوند پس آن زن برفت و ديگر هيچ كس از او نشان نداد ، اما چون بامداد شد خولى سر امام حسين « عليه السلام » را بر طبقى نهاده پيش پسر زياد آورد و آن بىحيا قضيبى بر دست داشت و بر لب و دندان امام مىزد ، زيد بن ارقم « رضى اللّه عنه » از صحابهء كبار در آن مجلس حاضر بود خروش برآورد ، كه يا بن مرجانه ! اين چوب را بر ثناياى امام حسين « عليه السلام » مزن و ترك اين بىادبى كن . كه به خداى كعبه كه در شمار نمىتوانم آورد كه چند بار ديده‌ام كه رسول خدا « صلّى اللّه عليه و آله » بوسه بر لب و دندان او مىداد . آنگاه به آواز بلند بگريست و حضّار مجلس نيز به گريه درآمدند ، ابن زياد لعنة اللّه در خشم شد و گفت : اى زيد ، اگر نه آن است كه تو را كبر سن دريافته و خرف شده‌اى و الّا گردنت را بزدمى . زيد از آن مجلس برخاست و گفت : اى معشر عرب حق تعالى از شما خوشنود مباد . كه پسر فاطمه را كشتيد و ابن مرجانه را بر خود امير كرديد ! اين بگفت و از دار الأماره بيرون آمد پسر زياد گفت : اين سر را پيش لشكر بازبريد و بر