نيزه كرده با سرهاى ديگر به شهر درآوريد
سر فرزند ارجمند نبى * بر سر نيزه اينت بوالعجبى
سر آن سرو بوستان غيوب * جلوهگر چون شكوفه بر سر چوب
آوردهاند كه : بعد از دو روز لشكر عمر سعد سرهاى شهدا را برداشتند و تنهاى ايشان را در صحراى كربلا بگذاشتند . اهل غاضريه خبردار شد بيامدند و تنى چند بىسر افتاده ديدند و آواز نوحه و زارى شنيدند ، بىآنكه كسى را ببينند و آن جماعت جنّيان بودند كه بر شهدا نوحه مىكردند و قصائد در مرثيهء ايشان مىخواندند و از جملهء آن ، يك بيت اين است .
نساء الجنّ يسعدن نساء الهاشميّات * بنات المصطفى احمد امام للبرّيات
يعنى زنان پرى در ماتم و نوحهگرى موافقت كردند با زنان بنى هاشم يعنى دختران برگزيده أخبار احمد مختار عليه صلوات الملك الغفّار كه پيشواى همهء آفريدگان و مقتداى مجموع برگزيدگان بود .
در شواهد آورده كه ، يكى از ثقات گويد ، كه با مردى از قبيله لحى گفتم كه به ما رسيده است كه شما نوحهء جنّيان را بر امام حسين « عليه السلام » شنيدهايد . گفت : آرى هيچ آزاد و بندهاى را از قبيله نپرسى مگر كه ترا از اين معنى خبر دهد . گفتم : من دوست مىدارم كه از تو بشنوم آنچه خود از ايشان شنيدهاى گفت : من از جنّيان شنيدهام كه مىگفتند :
مسح الرسول جبينه * فله بريق فى الخدود
معنى آنست كه حضرت رسول « صلى اللّه عليه و آله » به سود جبين او را ، يعنى به دست شريف يا به وى مبارك پيشانى او را مسح فرمود و بارقهء نور جمال ، به واسطهء آن لمس در رخسار مبارك او ظاهر و باهر بود .
ابواه من عليّا قريش * و جدّه خير الجدود
پدر و مادر او يعنى على و فاطمه از بزرگان قبيلهء قريش بودند و جدّ او يعنى حضرت رسالت « صلوات اللّه عليه » بهترين اجداد بلكه شرف آباء و فخر اولاد بود . القصّه ، أهل