تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
اندازد ، زهير اين معنى را دريافته مجال سخنش نداد و به يك طعن نيزه او را به صحراى عدم فرستاد ، برادرش صالح بن كعب در ميدان آمد زهير نيزه‌اى حواله او كرد صالح به يك طرف اسب ميل نمود تا نيزهء او را رد كند اسبش در رميد و او را از پشت خود بيفكند و در آن محل پايش در ركاب مانده مجال پياده شدنش نماند اسب مىجست و لگد بر روى مىزد تا پاره شد پسرش كعب بن نصر از پدر شجاع‌تر بود به انتقام خون پدر و عمّ بانگ بر مركب زده در برابر زهير آمد هنوز نفس راست نكرده بود كه زهير نيزه‌اى بر ناف وى زد چنانچه سنان از پشت وى گذاره كرد ، زهير به اسب و سلاح هيچ يك از مقتولان التفات نفرمود و خويش را بر پيادگان زد كه در پيش صف سواران ايستاده بودند و جمعى را از ايشان هلاك كرد و باز مراجعت نموده به ميدان آمد و مبارز طلبيد و هر چند مرد ، در برابر وى مىآمد با نيزه‌اى كه چون غمزهء خوبان چين ، فتنه‌انگيز و چون مژهء عاشقان مسكين ، خونريز بود خون مىريخت و خاك ميدان را به خون اعداى دين مىآميخت .
غريوان به هر جانبى مىشتافت * به نيزه دل دشمنان مىشكافت
به يك ساعت بيست و هفت سردار را از پاى درآورد ، و عمر سعد رو به حجر الحجّار كرد كه تو پشت و پناه لشكر منى ، برو و سر زهير را بيار ، تا حاجتى كه دارى برآرم حجر گفت هيهات هيهات روباه با شير ژيان چه حرب تواند كرد ؟ و تيهو پيش شاهباز چه پرواز تواند نمود اين مبارز بنى اسدى است و او تنها به هزار مرد برمىآميزد ، من از جان خود سير نشده‌ام كه به مقاتلهء او آهنگ كنم .
گوزنى كه با شير بازى كند * به خونريز خود تركتازى كند
مگر آنكه سيصد سوار از شما به سه موضع كمين كنند و من به ميدان رفته زمانى با او به هم به گرديم و همين‌كه بر من حمله آرد روى به گريز آرم و به جانبى كه كمينگاه باشد روان شدم و هرآينه او مرد ستيزنده است ، از عقب من بيايد و آن صد سوار بيايد و آن صد سوار كمين به روى بگشايند و اگر صف ايشان را بر هم زند ايشان روى به كمينگاه دوّم آورند و همچنين تا سيصد سوار گرد او فروگيرند و هر يك زخمى برو بگشايند شايد كه در آن محلّ از پاى درآيد ، بس سيصد سوار مكمّل و مسلّح به سه موضع در