تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
فتنه پديد آيد ، فرمود كه اگر اين هر دو نمىكنيد مرا و ياران مرا آب دهيد كه عامّه آدميان و كافّه عالميان را در آب حق الشرب هست گفتند حديث آب مكن كه اگر ملازمان و بندگان تو رميم و رفات شوند آب فرات نيابند مگر به بيعت يزيد و ما را با تو به غير از حرب هيچ رو نمانده است . امام فرمود : پس يكان‌يكان به حرب بيرون آئيد تا مرد از نامرد پديد آيد و هنرى از بىهنرى ممتاز گردد گفتند « نعم الصفة يا بن فاطمه » گو همچنين باش بدين صورت جهت آن راضى شدند كه دأب مبارزان عرب آن است كه در معارك حرب و قتال نما و لقب خود آشكارا سازند و به مفاخر و مآثر قبيله و عشيرهء خود لواى مباهات برافرازند و ابواب تصلف و تكلف بگشايند و هنرى كه در مبارزت دارند بنمايند ، چون اين سخن قبول كردند امام حسين « عليه السلام » به صف لشكر خود بازآمد و عمر سعد مبارز نامدارى را كه ازدى گفتندى به ميدان فرستاد سامر به ميدان آمد بر مركب تيزگام بىآرام سوار شده و دستى سلاح ملوكانه پوشيده مركب خود را به جولان درآورد و نام خود را در معركه مبارزان آشكار كرده ، نداى هل من مبارز كشيد .

5 . شهادت زهير بن حسان الأسدى

در اين محل زهير بن حسان اسدى در پيش امام حسين « عليه السلام » ايستاده بود گفت يا ابن رسول اللّه اين مرد كه به ميدان آمد مبارز صف‌شكن و دلاور مردافكن ، است ، مرا اجازت ده تا با او نبرد كنم ، و لواى لاف‌وگزافى كه در ساحت ميدان برافراشته به صرصر قهر در هم شكنم ، حضرت امام حسين او را اجازت داد . و اين زهير از قبيله بنى اسد بود در همان نزديكى از وطن و مسكن خود بريده و خدمت امام را از همه عالم گزيده بود مبارز مردانه و دلاور فرزانه بود در نبردها اقداح راح ظفر نوشيده و در مجالس حرب از جام طعن و ضرب شربت نصرت چشيده .
در افكند مركب به ميدان دلير * به غرّيد مانندهء نره شير
در گرمى تاختن سر راه بر سامر ازدى گرفت ، سامر چون زهير را ديد از بيم او به لرزيد