تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
افروخته و رايت شرارت قتال و جدال افروخته .
نبردآزمايان آهن گسل * پر از خشم سينه پر از كينه دل
چو آتش بسوزندگى گشته گرم * نه مهر و وفا و نه آزرم و شرم
و از يك جانب جنود سعادت ورود ، امام كونين و نور ديده نبىّ الثّقلين « عليه صلوات اللّه و سلامه » ما اتّصل النظر بالعين دست اعتصام در عروة الوثقى حسبنا اللّه و نعم الوكيل زده و پاى ثبات بر مركز
« فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي »
« 1 » نهاده اگر چه اندك مىنمودند اما از روى جرئت چنان بودند كه اگر شير شرزه پيش آيد جگر او را به سر پنجه مردى بدرند و اگر با پلنگ جنگ بايست كرد بىدرنگ او را به چنگ آورند . هر يكى را نيزه‌اى چون شعلهء آتش به كف هر يكى را ناوكى چون برق سوزان در كمان

6 . شهادت عبد اللّه بن عمرو كلبى

ابو المؤيّد آورده كه : در اين محل دو سوار از لشكر عمر سعد به ميدان درآمدند بر مركبان كوه پيكر هامون نورد ، نشسته . و هر يكى دستى سلاح نبرد پوشيده طريد كردند و اسبان را به جولان درآوردند ، يكى گفت منم يسار ، مولاى زياد بن أبيه و ديگرى نعره زد كه منم سالم مولاى عبيد اللّه زياد ، كيست آن خون گرفته از عمر سير آمده ، كه به مبارزت ما بيرون آيد تا به طعن نيزه و شمشير دمار از روزگار او برآريم ، و برير بن حضير و حبيب بن مظاهر خواستند كه به ميدان روند نزد امام حسين « عليه السلام » آمده استجازه نمودند . امام فرمود ، كه شما توقّف كنيد ايشان خاموش شدند و مقارن اين حال عبد اللّه بن عمر و كلبى پيش امام آمده و گفت : يا بن رسول اللّه مرا اجازت ده و دستورى فرما امام « عليه السلام » در وى نگريست مردى ديد گندم‌گون و درازبالا ، بازوهاى قوى و سينه گشاده فر مبارزت از جبين وى مىتافت امام حسين « عليه السلام » فرمود : كه كشندهء اين دو غلام وى خواهد بود پس عبد اللّه را دستورى داد او با آتش آبدار يعنى شمشير صاعقه بار پياده روى بدان دو سوار نهاد گفتند : تو كيستى ؟ گفت : مردىام از بنى كلب مرا
هامش
( 1 ) - الحجرات آيه 49 .