تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
راوى گويد : كه پنجاه سوار را بينداخت امّا نود زخم بر وجود شريفش زده بودند ، چون امام حسين « عليه السلام » آن حال را مشاهده كرد جمعى از ملازمان را فرمود كه زهير را دريابيد كه غلام امير المؤمنين على « عليه السلام » بود با ده تن از مبارزان رفتند و خود را بر آن گروه زده برخى را از آن سواران به كشتند ، سعد و زهير را از آن ميانه بيرون آوردند فزون از دويست چوبهء تير بر وجود او نشسته بود ، و از بعضى زخمهاى او مانند باران ، قطرات خون مىچكيد او را بدين گونه نزد امام آوردند ، آن حضرت پياده شده بر سر بالين وى بايستاد زمانى برآمد زهير چشم باز كرد حضرت امام را بر بالاى سر خود ايستاده ديد ، آن مقدار قوّت داشت كه روى خود را بر قدم امام حسين « عليه السلام » نهاد ، و به زبان حال مضمون اين مقال ادا كرد .
خاك قدم دوست شدم ، نيست كسى را * اين عيش كه امروز مرا ، در قدم اوست
امام « عليه السلام » فرمود : كه اى زهير ! سخن گوى و آنچه در دل دارى ظاهر كن تا به آن بايستم و تو را حق‌گزارى كنم كه تقصيرى نكرده و شرايط مردى و جوانمردى به جاى آوردى . زهير گفت اى پسر رسول خداى ، براى من جام آب صاف زلال آورده‌اند صبر فرماى ، تا آب بخورم آنگه سخن كنم ، امام حسين گفت : اى ياران بهشت را به زهير نموده‌اند و آن شراب بهشت است كه به دو مىنمايند .
از پى بىآن تيغ كه بر سر خورند * شربتى از چشمه كوثر خورند
پس زهير دهان بر هم مىزد چنانچه كسى چيزى آشامد آنگه نفسى زد ، و طوطى روحش به شكرستان
يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ
« 1 » پرواز نمود امام حسين « عليه السلام » بگريست و گفت طوبى مر زهير را كه در آن جهان همسايه من شد رضوان اللّه عليه راوى گويد كه : چون زهير شهيد شد هر دو لشكر ديده گشاده منتظر ايستاده بودند تا چه كس قدم مبارزت در عرصهء ميدان محاربت نهد و كدام دلاور داد مردانگى و فرزانگى بدهد از يك طرف لشكر شقاوت اثر كوفيان و شاميان آتش جهانسوز عناد
هامش
( 1 ) - التوبة آيه 9 .