حضرت امام حسين « عليه السلام » از بالاى مركب دست مبارك بر سر و روى حرّ ماليد و گفت : اى حرّ هر چند بنده گناه كند ، چون رو به درگاه خداوند آورده ، استغفار نمايد و از آن گناه توبه كرده عذر خواهد ، اميد قبول هست « و هو الذي يقبل التوبة عن عباده » « 1 » جرمى كه نسبت به من كردى ناكرده انگاشتم و تقصيرى كه تا اين غايت از تو واقع شد ، در گذشتم مردانه باش و در حرب دل قوى دار كه امروز روز بازار سعادت است و اين ميدان جلوهگاه اهل شهادت است حرّ با دلى از محبّت امام حسين « ع » پر ، رو به ميدان نهاد و در طريد كردن و جولان نمودن داد هنر ، بداد امّا چون مصعب برادر حرّ ديد كه حرّ آخرت را بر دنيا گزيد و دست ولا در دامن آل عبا زد اسب برانگيخت و در فتراك امام حسين آويخت لشكر عمر سعد گمان بردند كه به جنگ برادر مىرود و چون به ميدان رسيد گفت اى برادر ، خضر راه من شدى و مرا از ظلمت نكرت به سرچشمهء آب حيات معرفت رسانيدى من هم با تو موافقت كرده از اهل مخالف بيزار شدم ، فردا هر دو گواه معامله هم باشيم و با هم از شفاعت امام حسين « عليه السلام » بهره گيريم پس حرّ برادر را به نزديك امام مظلوم آورده ، صورت حال به موقف عرض رسانيد حضرت امام او را در برگرفت و به نواخت و او را با حرّ دعاى خير كرد .
مقتل امام اسماعيل آورده كه : در آن زمان كه حر نزديك امام آمد گفت يا بن رسول اللّه شب پدر خود را در خواب ديدم كه نزد من آمد و گفت اى حرّ در اين روزها كجا رفته بودى ؟ گفتم رفته بودم كه سر راه بر امام حسين بگيرم پدرم فرياد بركشيد و گفت وا ويلاه ! اى پسر تو را با فرزند رسول خدا چه كار ؟ اگر طاقت آتش دوزخ دارى برو و با وى حرب كن : و اگر شفاعت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و رضاى پروردگار عالم جلّ جلاله مىخواهى و رياض رضوان و غرفات بهشت جاودان مىجوئى برو و با دشمنان او مصاف كن اكنون مىخواهم كه اجازت دهى كه به حرب روم امام حسين « ع » فرمود كه تو ميهمان مائى صبر كن تا ديگرى برو حر گفت يا بن رسول اللّه اول كسى كه به مخاصمت تو آمد من بودم دستورى فرماى تا نخستين
هامش
( 1 ) -