نمىنمود ، آن نيز منطوى شد . الّا آنچه ايراد آن بىفايده نباشد « و من اللّه الإعانة و التّوفيق »
1 . شهادت حرّ بن يزيد رياحى با برادر و پسر و غلامش
راوى گويد : « كه چون صفوف قتال راست شد . از هر دو جانب چشم در ميان ميدان داشتند تا سبقت حرب كه كند ؟ امام حسين « عليه السلام » مىفرمود : كه من از پدر خود ياد دارم كه تا مخالف ابتدا به حرب نكند ، متعرّض حرب او نبايد شد ، اما حرّ بن يزيد پيش لشكر كوفه ايستاده بود چون حال بر اين منوال مشاهده نمود ، مركب نزديك عمر سعد راند و گفت يا بن سعد با امام حسين بن على مقاتله خواهى كرد ؟ گفت : بلى ، در اين قتال تن بسيار بىسر خواهد شد . حرّ گفت : فردا جواب رسول خدا « صلى اللّه عليه و آله » را چه خواهى ؟ گفت : عمر سعد هيچ جواب نداد . حرّ اعراض نموده متوجّه ميدان شد امّا لرزه بر اعضاى وى افتاده بود و دل در برش مىطلبيد چنان كه هر كس در پهلوى وى بود آواز آن مىشنود مهاجر بن اوس از اقوام حرّ و روايتى آن است كه برادر ، او مصعب بن يزيد با وى گفت كه من تو را در هيچ معركه چنين خوفناك نديدهام تو از جمله مشاهير دلاوران و مبارزانى و هرگاه كه از دليران و تيغگزاران كوفه مىپرسيدند ، پيش از همه تو را نام مىبردند و بيش از همه تو را مىستودند اين لرزهء تن و طپيدن دل را سبب چيست ؟ حرّ گفت : اى برادر مرا ترس نيست اما نفس خود را ميان بهشت و دوزخ مخيّر ساختهام و با خود در انديشهء آنم كه چگونه برآيد ناگه نعرهاى از جگر بركشيد و گفت اى برادر بشارت باد كه نفس من بهشت را اختيار كرد پس تازيانه بر اسب زد و نزد امام حسين آمد و از مركب پياده شده ركاب آن حضرت را بوسه داد و روى بر سم و مركب امام نهاده گفت يا بن رسول اللّه ! مرا گمان نبود كه اين جماعت قصد تو كنند ، و خيال مىبستم كه مهم به صلح از هم بگذرد و اكنون كه تمرّد و عصيان و تغلّب و طغيان ايشان بر من ظاهر شد ، به خدمت تو مبادرت نمودم آيا توبه من قبول شود يا نى ؟ و عذر و گناه من به حيز قبول رسد يا نه ؟
با خجالتهاى كلى رو به راه آوردهام * جان پردرد و زبان عذر خواه آوردهام
بر من بىدل ميفشان دست ردّ زيرا كه من * بر اميدى رو سوى اين بارگاه آوردهام