تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
مىدانيم ، بايد كه متوجه اين جانب شوى . « تا در قدم تو جمله جان افشانيم » اكنون كه به قول شما آمده‌ام به مكرهاى نهانى ، قصدهاى ناگهانى مىكنيد و آبگينهء دلهاى نازك ما غريبان را به سنگ غدر و جفا درهم مىشكنيد اگر از نايرهء مكر شما كه متاع صبر و سكون مرا سوخته ، حرفى به گوش كوه فرو خوانم فى الحال صفت بستّ الجبال بسّا برو پديد آيد ، و اگر از صاقعهء جور شما كه بناى شكيبائى اصحاب مرا از بنياد برانداخته رمزى به روز روشن نمايم در زمان اثر
« ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ »
« 1 » از او ظاهر گردد ، و حالا به سبب شما دار لملك راحت را از يغماى لشكر اضطراب خراب مىبينم و سفينهء آمال را از هبوب عواصف ملال ، در غرقاب انقلاب مىيابم .
درياى غصّه را بن و پايان پديد نيست * كار زمانه را سرو سامان پديد نيست
دارم درون جعبهء دل ، صد هزار تير * پنهان چنان كه ، يك سر پيكان پديد نيست
پس يك يك از رؤساى كوفه را كه در آن لشكر بودند ، نام برده گفت : اى عمر سعد ! و اى عمرو بن الحجاج ! و اى شبث بن ربعى ! و فلان و فلان شما نامه‌ها به جانب من نوشته‌ايد و اكنون در برابر من آمده ، قاصد خون من گشته‌ايد ! ايشان جواب دادند كه ما از اين مكاتيب خبر نداريم . امام « عليه السلام » نامه‌هاى ايشان را همراه داشت بديشان نمود . ايشان انكار بليغ كرده گفتند اين صحايف بىوقوف ما قلمى شده امام حسين ( ع ) از كذب و غدر ايشان متحيّر شد و فرمود تا آن مكتوبات را در آتش افكندند . پس فرمود كه « الحمد للّه و المنّه » كه حجّت بر شما تمام كردم و شما را بر من حجّتى نيست عمر سعد پيش آمد و گفت اى حسين اين سخنان هيچ نتيجه نمىدهد ، يا يزيد را بيعت مىكنى ، يا تو را به ضرب تيغ هلاك مىسازيم . پس تيرى در كمان نهاد و گفت : اى اهل كوفه ! گواه باشيد و فردا نزد امير جليل يعنى عبيد اللّه زياد اقامت شهادت نمائيد كه اوّل كسى كه تير به لشكرگاه حسين انداخت من بودم پس آن تير را به جانب امام حسين « عليه السلام » افكند امام محاسن مبارك خود به دست گرفت و فرمود كه غضب خدا بر يهود وقتى اشتداد يافت كه گفتند ، عزير پسر خداست و خشم الهى بر نصارى زمانى مشتدّ گشت كه افترا
هامش
( 1 ) - سورة النّور آيه 40 .
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 345 | ملا حسين كاشفى سبزوارى