و حرّ خود را به لشكر دشمن زده حرب مىكرد . تا نيزهء او در هم شكست پس تيغ آبدار را بركشيد و هر خاكسارى را كه بر فرق مىزد تا سينه مىشكافت و هر كه را بر ميان مىزد دونيم مىكرد گاهى حمله بر ميمنه كرده ، شور از لشكريان برمىآورد و گاهى متوجه ميسره شده ، جمع ايشان را پريشان ساختى و بدينسان كارزار مىنمود تا خود را نزديك علمدار لشكر عمر سعد انداخت و خواست كه علمدار را با علم دونيم زند . كه شمر بانگ بر لشكر زد . كه گرداگرد وى فروگيريد و نگذاريد كه از ميان شما بيرون رود به يك بار ، لشكر حمله كرده غلبه كردند و از اطراف و جوانب زخم بر وى زدن گرفتند او حرّ در ميان آن گروه مىجوشيد و مىخروشيد و مردانه مىكوشيد كه به ناگاه قسورة بن كنانه نيزهاى بر سينهء حر زد كه درو جاى گرفت حر گرم حرب بود . چون زخم خود را در نگريست و قسوره را ديد كه ضرب زده بود و خود ( كلاه ) از سرش جدا شده شمشيرى بينداخت بر فرق قسوره كه تا سينهاش بشكافت قسوره از اسب درگذشت و حر نيز از مركب درافتاده نعره زد كه يا بن رسول اللّه أدركنى مرا درياب ، امام حسين مركب درتاخت و حر را از ميدان دشمنان در ربوده به پيش صف لشكر خود آورد پس پياده شده و به نشست و سر حر بر كنار نهاده به آستين گرد از رخسار وى پاك مىكرد حرّ را رمقى مانده بود ديده باز كرد و سر خود را در كنار حضرت امام حسين ديد تبسّمى فرمود و گفت يا ابن رسول اللّه از من راضى شدى امام « عليه السلام » فرمود كه من از تو خشنودم ، خداى از تو راضى باد ! حرّ از اين بشارت شادمان شده نقد جان به جانان نثار نمود .
برين مژده گر جان فشانم رواست * كه اين مژده آسايش جان ماست
امام حسين « عليه السلام » از براى حرّ به گريست . و اصحاب آن حضرت نيز بر او گريه كردند . و حاكم خثعمى آورده ، كه امام « عليه السلام » در مرثيهء حر سه بيت فرموده است يكى از آن اين است .
لنعم الحرّ حرّ بنى رياح * صبور عند مختلف الرّياح
ابو المفاخر آورده كه :
خوشا حر فرزانهء نامدار * كه جان كرده بر آل احمد نثار