كرده سنّت أدا نمودند و فرض را با جماعت گزاردند و هنوز دعا ناگفته و او راد ناخوانده فرياد كوس حربى و ناله ناى رزمى از لشكر مخالفان فوج برآمده ، از سوار و پياده مكمل و مسلح روى به ميدان نهادند و رايتها و علمها نصب كردند و نداى هل من مبارز ؟
در دادند . چون كه مواليان حسينى سپاه عراق را كه مخالف اهل حجاز بودند ، با چنان برگ و نوا ديدند . عشّاق وار كمر خدمتكارى به دست يقين براى آن خسرو زمان و زمين بر ميان جان شيرين بستند . و پياده و سوار روى به صف كارزار آوردند .
عمر سعد به تعبيهء لشكر پرداخته ميمنه ناميمون را در عهده عمرو بن حجّاج كرد . و ميسرهء ناسره را به شمر بن ذى الجوشن سپرد و علم را به دست مولاى خود داد و آن قلب دل سياه در قلب سپاه قرار گرفت . امام با آنكه معدود ، چند بيش نداشت از كثرت لشكر دشمن انديشه ناكرده ميمنهء يا ميمنت را نامزد زهير بن قين بجلى نمود ، و در ميسرهء با يسر حبيب بن مظاهر اسدى را مقرّر فرمود و رايت نصرت آيت را به برادر رشيد خود عبّاس ارزانى داشت ، و اگر چه جاى قلب صدر باشد آن صدر در قلب جاى گرفت مبارزان امام حسين « عليه السلام » در ميدان شهادت نقدهاى روان بر كف با كفايت نهادند هاتف غيبى از عالم لاريبى ، به گوش هوش ايشان ، اين ندا مىرساند كه .
روز جنگست و جنگ بايد كرد * كوشش نام و ننگ بايد كرد
تا شود مرد عرصهء ميدان * تنگ بر اسب تنگ بايد كرد
وقت جوشش شتاب خوش باشد * گاه شستن درنگ بايد كرد
شكم ماه و پشت ماهى را * ز اشك شمشير رنگ بايد كرد
اندرين بحر غوطه بايد خورد * جا بكام نهنگ بايد كرد
رزم با اين سگان رو به باز * همچو شير و پلنگ بايد كرد
وز پى ديدههاى كجبينان * فكر تير خدنگ بايد كرد
اما چون هر دو صف راست شد ، امام حسين « عليه السلام » به خيمهء شريف درآمد و عمامهء رسول خداى « صلّى اللّه عليه و آله » بر سر نهاد و دارعهء آن حضرت در پوشيد و شمشيرى كه شهسوار ميدان انا نبىّ بالسيف در دست گرفتى ، حمايل كرد و بر اسبى مرتجز