تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
را در خيمهء امام حسين « عليه السلام » انداخت ، و گفت اى برادر عزيز اين صدا شنيدى كه از آسمان آمد گفت آرى شنيدم و از اين عجيب‌تر هم ديدم پيش از اين ساعت به يك لحظه نور باصره از فلك دماغ به افول رسيد و مردمك چشمم از روزنهء جان به نظارهء گلشن ملكوت مشغول شد به حكم وراثت جدّم « صلّى اللّه عليه و آله » كه « تنام عيناى و لا ينام قلبى » چشمم در خواب و دلم بيدار بود سگان ديدم كه بر من حمله كردند ، در ميان آنها سگ پيسهء از همه بر من خشمناكتر بود و من با خود گفتم كه او مرا هلاك خواهد كرد و در اين بودم كه جدّم « صلّى اللّه عليه و آله » پيش من پيدا شد و گفت : يا بنىّ ! اى پسرك من ، و اى شهيد آل محمد و از مظلوم‌ترين فرزندان من ! اينك به استقبال روح پاك تو ساكنان عالم بالا ، و مقرّبان ملاء أعلى آمده‌اند و به مرتبه بزرگتر تو را بشارت مىدهند جهد كن كه امشب افطار نزد من كنى و توقّف و تأخير جايز ندارى و همراه جدّم « صلى اللّه و سلامه عليه » فرشته‌اى ديدم آن حضرت فرمود كه اى حسين اين كس را مىشناسى ؟ گفتم نى فرمود كه اى فرشته‌اى است از آسمان فرود آمده با شيشهء سبز تا خون تو را در آن شيشه ريزد و نگاهدارد . امّ كلثوم به گريه درآمد . حضرت امام حسين « عليه السلام » گفت : اى خواهر أهل بيت مرا طلب كن كه محلّ وداع است .
الوداع ، اى دوستان كين دم سفر خواهيم كرد * مسكن اصلى خود جاى دگر خواهيم كرد
ما به اكراهيم چون يوسف در اين زندان اسير * مصر عزّت را عزيزآسا مقر ، خواهيم كرد
حاصل دنيا متاعى نيست ، كان را قيمتى است * زو چو صاحب همّتان قطع نظر خواهيم كرد
ما از اينجا شاد و خرم مىرويم از بهر آنك * منزل اندر بقعه‌اى زين خوبتر خواهيم كرد
هر كه را عزم تماشاى رياض قدس هست * كو مهيّا شو كه ما زينجا سفر خواهيم كرد
پس حرم محترم امام حسين « عليه السلام » و اولاد امجاد ، آن حضرت بيامدند و امام فرزندان را در پيش خود جاى داد و بوسه بر روى ايشان مىنهاد و روى بر سينهء ايشان مىماليد و از دل پرخون زار زار مىناليد و مىگفت اى جگرگوشه‌گان من جانم براى شما مىسوزد ، كه هنوز وقت يتيمى شما نيست ، و درد غريبى علاوهء حزن يتيمى شده ، ندانم كه چه گويم و غم شما را به كه گويم پس روى به شهربانو كرد كه اى يار ديرينه من
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 341 | ملا حسين كاشفى سبزوارى