دين و نگونسارى ظالمان جدّ و جهد نمايند و اين نقل به صحّت پيوسته .
و در شواهد النبوه مذكور است و اينجا چنين فرمود : كه مراد از اين كس صاحب الدعوه ابو مسلم مروزيست كه با علمهاى سياه از مرو شاه جهان بيرون آمده و با بنى اميّه محاربه نمود و عالم را از شامت مروانيان به پرداخت . القصّه امام حسين عليه السلام اين سخن به اولاد مسلم بگفت كه برويد و نمك ديگر بالاى جراحت پدر مريزيد شما را مصيبت پدر و برادران بس است « اندرين زودى نشايد داغ بر بالاى داغ » ايشان فرياد بركشيدند كه اى امام زمان « مائيم و خاك كويت تا جان ز تن برآيد »
جان را چه قدر باشد كه بهر تو فدا نكنيم و سر به چه ارزد ، كه نثار آن خاك پا نسازيم پدر ما ، در وفادارى تو سر درباخت ، و ما ، در هوادارى تو جان در مىبازيم . او به غيرت با دشمنان در نساخت ، و ما از سر محبّت با دوستان جانى در مىسازيم تو نه آن سرو رى كه بسر با تو مضايقه توان كرد و نه آن دلبرى كه رضاى دل تو را به زودى از دست توان داد .
تا سر ز گريبان اجل بر نزنيم * ما دست ز دامان تو كوته نكنيم
امام حسين « عليه السلام » چون ديد كه ايشان از روى صدق و صفا دم مىزنند ، و در راه مهر و وفا ثابتقدمند دعاى خير جهت ايشان بر زبان راند . فرمان داد كه چون مهم اصحاب من بر اين وجه قرار يافت ، بايد كه بروند و بقيّهاى كه از شب مانده به طاعت و عبادت گذرانند و صباح حاضر گردند ، كه نماز آخرين كه به جماعت خواهيم گزارد ، نماز اين بامداد خواهد بود القصه مخاديم به منازل خود شتافته به او را دو ادعيه مشغول گشتند . آن شب همه شب ناله از عرصهء زمين به غرفهء ماه مىرفت و نم اشك غريبان باديهء عنا از چشمهء چشمها به پشت ماهى مىرسد .
اشك چشمم ، تا به ماهى رفت و آهم تا به ماه * ماه و ماهى را بر اشك و آه مىگيرم گواه
نور الأئمّه آورده كه : در اوايل سحرگاه بود ، كه از آسمان آوازى آمد . كه هاتفى مىگفت « يا خيل اللّه اركبوا » اى لشكر خدا سوار شويد كه هنگام كارزار رسيد و برنشينيد ، كه وقت رحلت به منزل دار القرآن آمد ام كلثوم همچون بيهوشان خروشان خود