تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
شما خواستم و ظنّ من آن است كه چون اين قوم مرا ببينند ، طلب شما نكنند ، و به جست و جوى ديگرى نپردازند پس هر يك از اصحاب من امشب دست يكى از اهل بيت من گرفته در آفاق متفرق گردند ، تا از محنت رهائى و از شدّت فرج يابند .
من شدم غرقهء گرداب غم آن به ، كه شما * كشتى خود ، به سلامت سوى ساحل رانيد
برادران و فرزندان و خويشان و مواليان جواب دادند ، كه يا بن رسول اللّه ما را قوّت مفارقت و طاقت مهاجرت تو نيست و بقاى خود بعد از وفات تو نمىخواهيم و تا جان در تن داريم و رمقى در بدن داريم ، با أعداى دين و دشمنان خاندان رسول ربّ العالمين مقاتله خواهيم نمود .
به قيامت برم آن عهد كه بستم با تو * تا نگوئى كه در آن روز وفائيت نبود
امام حسين « عليه السلام » ايشان را دعا گفت و روى به فرزندان مسلم بن عقيل كرد و گفت اى ابناى عمّ ما بر مواعيد كاذبه و اكاذيب باطلهء كوفيان اعتماد نموده پدر شما را به كوفه فرستاديم ، و آن گروه روى دل از كوى مهر و وفا تافته و به اقدام انتقام در طريق تحريك افساد بر ايقاد نايرهء ظلم و بيداد شتافته عرض مصون او را هدف سهام تعرّض ساختند ، و رسم حق‌شناسى اهل بيت نبوّت را از روى ناسپاسى برانداختند « الا لعن الرحمن من اكفر النعم » تا شربت شهادت نوشيد و خلعت سعادت پوشيد حالا شما يادگار مسلم بن عقيليد و مادر شما نيز غمزده است . برخيزيد و مادر خود را برداشته از اينجا به قبيلهء بنى طىّ رويد و از آنجا به مدينه رفتهء بنشنيد و دل در كرم الهى بسته انتظار بريد كه دم‌به‌دم كسى كه انتقام ما از بنى اميّه بكشد ظهور خواهد كرد و من اين سخن از پدر خود شنودم و حقّا كه او از حضرت رسالت « صلى اللّه عليه و آله » شنوده باشد و اين صورت بر اين وجه بود كه حضرت مرتضى على روزى از روزهاى حرب صفّين ندا فرمود ، كه اين ابو مسلم ؟ يعنى ابو مسلم كجاست محمد حنفيّه گفت : اى پدر وى در آخر صف است . امير فرمود كه مراد من ابو مسلم خولانى نيست مقصود من صاحب جيش ما است كه از جانب مشرق با رايت سياه پديد آيد و چندان محاربه كند كه خداى تعالى به واسطهء وى حق را در مركز خود قرار دهد خوشوقت آنان كه با وى موافقت نموده ، در كشتن اعداى