خدايا او را تشنه بميران فى الحال بىسببى اسبش در رميد و وى را بينداخت و او برخاسته در پى اسب مىدويد تشنگى بر او غالب شده العطش العطش مىگفت و هر چند آب بر لب او مىرسانيدند نمىتوانست بخورد . تا در آن تشنگى بمرد و اين ولايت سوم بود كه از آن حضرت در آن روز ظهور نمود . لشكر پسر زياد آن همه كرامات را مشاهده مىنمودند و همچنان بر صرافت جهل و عناد خود مستقيم بودند .
أشقيا منكر كراماتند * در بساط مناكرت ماتند
اوليا را چو خويش پندارند * سر به اهل صفا فرو نارند
اين همه بهر آنكه جنس نيند * دد و ديوند و نوع انس نيند
القصّه ، آن روز و شب حرب نكردند و ملازمان امام مظلوم روى نياز به درگاه حىّ قيّوم آورده همه شب گرسنه و تشنه به ذكر الهى و درود حضرت رسالت پناهى « صلى اللّه عليه و آله » مىگذرانيدند .
خوارزمى در مقتل خود « نور الأئمّه » آورده كه چون روز تاسوعا بگذشت و شب عاشورا درآمد سلطان سيارگان در تعزيت خانهء غروب مقام گرفت و شب مشكفام پلاس سياه و پيراهن كبود در ماتم خاندان پوشيد . خاتونان ، تا به خانهء بلا به نظارهء شهيدان كربلا آمدند شفق خون ديده در دامن سپهر ريخت عرصهء زمين گرد ادبار به رخسار و فرق مىبيخت .
چون دود ظلم روى زمين را سياه كرد * مه روى خويش را به خراشش تباه كرد
در آن شب امام حسين به فرمود تا آن كرسى كه از ساج ساخته بودند و همراه داشت ، در ميان صحرا بنهادند و جمع لشكر خود را طلبيده بر بالى كرسى نشست و خطبهاى در غايت جزالت و نهايت بلاغت أدا كرد و بعد از ثناى خداوند تعالى و تعظيم و درود بر سيّد عالم « صلّى اللّه عليه و آله » فرمود كه « الحمد للّه على السّراء و الضّراء » امّا بعد ، بدانيد كه من هيچكس را باوفاتر از اصحاب خويش نيافتم و هيچ آفريده را از اهل بيت خود رحيمتر و نيكوتر نديدم « فجزاكم اللّه منّى خيرا » خدا شما را از جهت من جزاى خير دهد . بدانيد كه امشب رقبهء شما را از ربقهء بيعت خويش مخلّى ساختم اين مهلت براى