نمىرسد ، آنگاه رو به من كرده گفت : يا ابا عبد اللّه ! تو را در اين صحرا واقعه هايله دست خواهد داد . چه خواهى كرد ؟ گفتم : صبر كنم و جز صبر و شكيبائى چه چاره دارم ؟ امير فرمود كه همچنين كن كه مزد صبر كنندگان در شمار نمىآيد ، كه
« إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ »
خدا يار صابران است ، و ما را تمسك به چيزى كه فرمود صبر است .
پس حسين فرمود كه حالا شتران بخوابانيد و بارها باز كنيد و خيمهها بزنيد و در نور الأئمّه فرموده :
بار بگشائيد كاينجا خون ما خواهند ريخت * آبروى ما به خاك كربلا خواهند ريخت
كودكان جعفر طيّار را خواهند كشت * گرد بر رخسار آل مصطفى خواهند ريخت
آن سگان از حيلهء روباه بازى دمبهدم * خون نور ديدهء شير خدا خواهند ريخت
آنگه ، امام حسين پاى از مركب بگردانيده ، همانجا فرود آمد . امّا چون قدم آن حضرت به خاك كربلا رسيد ، خاك را رنگ زرد شد و از او غبارى برخاست كه گيسوى مبارك امام حسين پر گرد شده ام كلثوم گفت : اى برادر عجب حالى مشاهده مىكنم و از اين باديه هولى عظيم به دل من مىرسد .
وادى عشق كه جز كشته در و نايابست * ريگش از خون دل تشنه لبان ، سيرابست
امام حسين خواهر را تسلّى داد و شهربانو را طلبيده وصيّت كرد . كه اى يار دلنواز و اى غمگسار كارساز چون مرا بينى در اين موضع ، از اسب افتاده و سر و روى درهم شكسته و اعضا از زخم تيغ و تير و نيزه مجروح گشته ، زنهار تا سر و موى برهنه نكنى و سينه و روى نخراشى ، كه شماتت اعدا ، عظيمترين مصيبتى است . امّا چون اهل بيت اين سخن شنيدند همه در خروش و فغان آمده ، گفتند اى سيّد و سرور ، اين چه خبر دلسوز و جانگداز است كه مىدهى ؟ و اين چه داغ اندوه و ملالست كه بر سينه ما يتيمان و غريبان مىنهى ؟
اين سخن چيست كه دلها همگى خون گردد * ديدها از غم دل دجله و جيحون گردد
پس فرزندان و أقربا چندان گريه كردند و بناليدند كه أهل زمين و آسمان از گريهء ايشان به تنگ آمدند و نداى الرّضاء بالقضا به گوش ايشان رسيده صبر اختيار كردند . امام فرمود : كه چون چنين است چاره چيست ؟ به جز آنكه صبر كنيد و پناه به خدا بريد .