من و اقتدا با تو در هر نمازى * همين است تا زندهام نيّت من
به محراب ابرويت ار ، رو نيارم * كجا در پذيرد ، خدا طاعت من
امام حسين او را دعا گفت : و فرود آمده ، نماز پيشين بگزارد پس برخاست و بر شمشير خود تكيه فرموده خطبهاى فصيحانه ادا كرد و گفت ايّها الناس ! من روى به دين صوب نياوردم و عزيمت اين جانب نكردم ، تا رسولان شما متعاقب بيامدند و نامههاى شما پىدرپى رسيد ، كه به سرعت هر چه تمامتر متوجّه ديار ما شو ، كه امامى نداريم كه اقتدا به وى كنيم اگر تو در ميان ما باشى ، مهمّات دنيا و آخرت ما انتظام پذيرد . و من به سخن شما آمدم اگر بر عهود و مواثيق خود راسخيد به تجديد آن پردازيد ، تا من از سر اطمينان قدم در شهر شما نهم ، و اگر از مبايعت و متابعت من پشيمانيد ، عنان مراجعت برتافته به هر جانب كه خواهم بروم . حرّ گفت اى امام حسين ! سوگند به خدا كه من از اين مكتوبات خبر ندارم . امام فرمود ، كه جمعى در لشكر تواند كه نامههاى ايشان با من است ، پس فرمود ، كه آن مكاتيب را آوردند و چون خوانده شد بعضى از آن مردم سر در پيش انداختند و خجل زده و منفعل شده و خاموش گشتند . پس امام حسين برخاست و نماز ديگر نيز به جماعت كرد كه ناگاه شتر سوارى در رسيد و نزد حرّ آمده ، مكتوب ابن زياد به وى داد . مضمون آنكه در هر موضع كه اين مكتوب به تو رسد امام حسين را در آنجا موقوفدار و او را در منزلى كه از آب و گياه دور باشد فرود آر .
حرّ نامه را مطالعه كرد و به امام حسين داد كه بنگر كه اينك : پسر زياد چه مبالغه دارد ، در گرفتن تو ، و من حيرانم كه اگر چنين نكنم از پسر زياد مىترسم و اگر مباشر حرب شوم از خدا و رسول شرم مىدارم . پس پنهان از سپاه خود گفت يا بن رسول اللّه دست حر بريده باد اگر بر تو تيغ كشد و ديدهاش بركنده باشد اگر به خيانت در تو نگرد . و من در اين راه كه مىآمدم به هيچ سنگ و كلوخى نگذشتم ، الّا كه آوازى از ايشان به گوش من مىرسيد و مرا به بهشت بشارت مىدادند و من با خود مىگفتم ويلك واى بر تو به حرب پسر رسول خدا مىروى اين چه بشارت است ؟ اكنون مخالفان با من همراهند و به ضرورت مرا با تو مىبايد بود اگر به بهانهء آنكه حرم همراهست دور تر فرود آئيد و