و خبر رسانيد كه شانزده روز است كه امام حسين از مكّه بيرون آمده ، و امروز در قبيلهء بنى سكون است . پسر زياد كه اين سخن بشنيد حرّ بن يزيد رياحى را ، با هزار سوار فرستاد كه به هر وجه كه باشد امام حسين را به كوفه رساند و نگذارد كه به طرف ديگر بيرون رود حرّ راه باديه پيش گرفت و امام حسين را مىطلبيد امّا امام حسين از آن قبيله بيرون آمده روى به كوفه مىرفت . كه شخصى از بنى عكرمه او را پيش آمد ، امام از حال كوفه سؤال كرد . آن كس گفت كه ابن زياد لشكرها به طلب تو در باديه سرگردان كرده و از قادسيّه تا عذيب همهء صحرا را سپاه فرو گرفته و انتظار تو مىكشند ، مصلحت آن است كه مراجعت نمائى و به خدا سوگند كه نمىروى مگر به جانب نيزهها و شمشيرهاى ايشان . و يقين شناس كه بر اقوال و افعال كوفيان اعتمادى نيست . بلكه اكثر آنها كه بدست پسر عمّت در بيعت تو درآمده بودند ، حالا در محاربهء ملازمان اين حضرت با لشكر شام اتّفاق كردهاند . امام حسين عليه السلام فرمود كه جزاك اللّه خيرا تو شرط نصيحت به جاى آوردى ، حقّ تعالى تو را جزاى خير دهد . پس حضرت امام حسين از او برگذشت و مىرفت تا به منزل سرات رسيد . شب آنجا بيتوته فرمود ، على الصّباح روان شد و چون آفتاب به وسط السماء رسيد لشكر حرّ را ديد ، كه در آن صحرا فرود آمده بودند و در سايههاى اسبان خود نشسته ، چون سياهى سپاه امام حسين را ديدند ، سوار شده در پيش راه ايشان صف كشيدند . امام حسين كس فرستاد ، كه مهتر آن سپاه كيست ؟ حرّ بن يزيد پيش آمد و نام و نسب خود بگفت ، امام حسين فرمود : كه يا حرّ أ لنا أم علينا ، به يارى ما آمدهاى يا به حرب ما ؟ حرّ گفت : كه به حرب شما . امام حسين فرمود : كه « لا حول و لا قوّة الا باللّه العلى العظيم » آنگه گفت ، اى حر چه خيال دارى ؟ گفت مرا پسر زياد فرستاده كه تو را رها نكنم كه بازگردى و نگذارم كه به طرف ديگر بيرون روى ، بلكه ملازم تو باشم تا دروازهء كوفه ، آن حضرت بازنگريست وقت نماز پيشين بود ، گفت : اى حرّ وقت نماز است فرود آى و تو با قوم خود نمازگزار و من با قوم خود نماز گزاريم حرّ گفت يا بن رسول اللّه ! تو فراپيش شو تا هر دو لشكر در پى تو نماز گزاريم . كه تو پيشواى زمانى و امام اهل جهانى . و مضمون اين بيت را ادا كرد .
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 323
مساهمون: ملا حسين كاشفى سبزوارى
ص٣٢٣