امام حسين گفت : يا جدّاه ، من به مراجعت دنيا احتياج ندارم مرا بگير و با خود به قبر اندر آور ، آن حضرت فرمود كه : تو را از رجوع به دنيا چاره نيست تا شهادت يافته به ثواب عظيم برسى ، حسين بيدار شد خيال جمال جدّ بزرگوار در نظر و بشارت شهادت و مژدهء وصول بدرجات علا در گوش به منزل شريف شتافت ، و از مدينه دل بر كند سفر مكّه را با خود راست بداشت ، و أهل بيت خويش را جمع كرده صورت واقع را تقرير نمود . أقربا و أحباب حزين و اندوهگين گشتند و حسين شب ديگر به زيارت برادر خود امام حسن رفت به مقبرهء بقيع و برادر را وداع كرده به سر تربت مادر بزرگوار خويش آمد و گفت ( السّلام عليك يا امّاه ) ، حسين به وداع تو آمده است و اين آخرين زيارتست از بالاى روضه آوازى شنيد كه و ( عليك السّلام اى مظلوم مادر ) ، و اى شهيد مادر ، حسين زمانى بگريست ، و وداع فرمود ، و در جوف الليل بر سر مشهد مقدس حضرت نبوى آمد تا شروط وداع به جاى آرد چون سلام گفت و طواف فرمود و نماز گزارد خواب بر وى غلبه كرد ، ديگر بار حضرت مصطفى ( صلى اللّه عليه و آله ) را در خواب ديد كه بيامد سر وى را در كنار گرفت حسين گفت : يا رسول اللّه از جفاى امّت ، بيچاره شدهام ، و به ضرورت از زيارت تو محروم مىمانم ، و چنان مىبينم كه ديگر زيارت تو نخواهم كرد ، حضرت فرمود : كه نزديك شد كه به من رسى ، و مىبينم كه تشنه و گرسنه بر خاك كربلا افتادهاى ، و تن نازنين تو مجروح شده و سر مباركت از تن جدا گشته ، اى حسين صبر پيش گير ، و در كار خود مردانه باش ، و بسى نگذرد كه تو نيز همچون پدر مغموم و مانند برادر مظلوم و مثل مادر مهموم به من رسى ، و با من بر خوان بهشت نشينى و ميوهء مراد از نهال عنايت خالق العباد بچينى . امام حسين روايت مىكند كه : در اثناى اين حال ديدم كه روى گلنارى رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) زعفرانى شد ، و موى مشگبارش پر گرد و غبار گشت ، من بترسيدم و گفتم يا رسول اللّه اين چه حالتست كه بر شما پديد آمد ؟ گفت اى نور ديدهء من ، و اى فرزند پسنديدهء من ، اين نشانهء خاك كربلاست ، پس حسين از خواب درآمد و به شهادت خويش متيقّن گشته ، عزيمت حرم مكّه جزم كرد و شب جمعه چهارم شعبان سنهء ستّين از مدينه بيرون آمده از راه راست ، و شارع اعظم متوجّه مكّه
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 256
مساهمون: ملا حسين كاشفى سبزوارى
ص٢٥٦