كرامت ملازم خادمان اين حضرت باد .
اقبال مطيع و بخت يارت بادا * توفيق رفيق روزگارت بادا
مرا چيزى به خاطر رسيده اگر دستورى دهى به ذروهء عرض رسانم . امام حسين ( عليه السلام ) فرمود كه : تو دوست مائى ، و سخن دوستان به سمع قبول اصغا بايد نمود ، بگوى تا بشنوم ، گفت يا بن رسول اللّه تو امروز سرور عالمى و مهتر و بهتر اولاد آدمى ، برو و در حرم مكّه بنشين كه أهل حرم ، ديگرى بر تو اختيار نكنند ، و زنهار كه به گفتار كوفيان مغرور نشوى ، و به چاپلوسى ايشان فريب نيابى ، كه پدر تو را در آن ديار شربت شهادت چشانيدند ، و با برادرت وفا نكرده انواع محنت به وى رسانيدند و من مىدانم كه ايشان تو را خواهند طلبيد ، و اگر به روى ، تو را تنها خواهند گذاشت و طريق عهد و وفا نگه نخواهند داشت . « كه در جبلّت اين كوفيان مروّت نيست » . امام حسين سخن او را تصديق نمود ، و دربارهء وى دعاى خير كرده وداع فرمود ، و چون منازل و مراحل بيابان به پايان رسيده چشمش بر جبال مكّه افتاد ، هم از حال موسى ( عليه السلام ) و رسيدن او به مدين ياد كرده به تلاوت اين آيت كه
« وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ »
اشتغال فرمود ، و چون اهل مكّه از قدوم مباركش خبر يافتند به طريق استقبال از روى إعزاز و إجلال بشتافتند و به ديدار عزيزش استبشار نموده اظهار مسرّت كردند ، و به زبان حال نغمهء اين مقال به گوش هوش ارباب و جد و حال مىرسانيدند كه :
دولت وصل تو دائم ز خدا مىجستيم * كعبهء كوى تو از راه صفا مىجستيم
هر سحرگاه به اخلاص تمام از سر صدق * دست برداشته بوديم و تو را مىجستيم
طاق ابروى تو كان قبلهء مشتاقانست * گاهوبيگاه به محراب دعا مىجستيم
و در منزلى كه نزول اجلال فرمود فوج فوج به ملازمتش مىرسيدند ، و چون خبر رفتن حسين بن على و ابن زبير به يزيد رسيد وليد را به جهت ناگرفتن ايشان از امارت مدينه عزل كرد ، و ابن الاشدق را والى ساخت . اما والى مكه سعيد بن عاص بود و مؤذن امام حسين ( عليه السلام ) پنج وقت بانگ نماز را در غايت بلندى مىگفت و قومى عظيم با وى نماز مىگزارد سعيد به ترسيد كه ناگاه در موسم حج كه مردم از اطراف و جوانب