جمع شوند به هوادارى امام حسين او را هلاك كنند بگريخت ، و به مدينه رفت ، و به يزيد مكتوبى نوشت و از آمدن امام حسين به مكّه و ميل مردم به وى در آنجا ذكر كرد .
امّا چون اهل كوفه شنيدند كه حاكم شام وفات كرده است ، و امام حسين بن على ( عليه السلام ) از بيعت يزيد امتناع نموده و چون اقامت وى در مدينه متعذّر بوده به مكّهء مباركه عظّمها اللّه تعالى شرفها رفته ، و آنجا مقيم شده هواداران امير المؤمنين على ( عليه السلام ) در خانهء سليمان بن صرد خزاعى جمع شدند ، و سليمان گفت : اى ياران ! يزيد امام حسين را به بيعت خود مىخواند ، و او ابا كرده ، به ضرورت از وطن خود جلا نموده به مكّه رفته است ، و شما شيعهء وى و شيعهء پدر اوئيد ، و وى را يارى دهيد ، تا حق در مركز خود قرار يابد ، پس هفتاد تن از أشراف كوفهء چون مسيّب قزارى و رفاعة بن شدّاد و حبيب بن مظاهر و محمد كثير ورقاء عازب و محمد اشعث و عبد الرحمن بن مخنف و عبد اللّه عفيف و طارق اعمش و اعمش طارق و مختار بن ابى عبيده و عمر سعد و امثال ايشان بر دست شريح قاضى سوگند خوردند كه در هوادارى آل على ، تقصير ننمايند و حسين را به امامت برداشته مال و جان فدا كنند ، پس نامهاى نوشتند از روى نيازمندى ، مضمون آنكه فلان و فلان تحيّت بىغايت و سلام بىنهايت مىرسانند و مىگويند كه پسر دشمن پدرت ، مىخواهد كه بىمشاورت أهل ملّت متصدّى ، و آمر حكومت گردد ، و ما كه دوستان تو و شيعه پدر توئيم به امامت و خلافت وى راضى نيستيم و داعيه آن داريم كه در ركاب تو با دشمنان مقاتله كنيم ، و أنفس و أموال خود را وقايهء ذات بىبدل تو گردانيم ، پس به وجه اقبال متوجّه ما شو ، به فرح و سرور و بهجت و حبور كه تو امام سديدى ، و همام رشيدى و سيّد مطاعى ، و خليفه واجب الاتّباعي ، و حالا پيشوا و حاكم ما نعمان بن بشير است ، و او مردى ضعيف و حقير است نه بزرگى از اهل كوفه به مجمع او مىرود ، و نه درويشى سخن او مىشنود ، تنها در قصر امارت نشسته است ، و غير عيد و جمعه درهاى منزل بسته ، اگر شما تشريف قدوم ارزانى فرمائيد و به قدم كرم بدين صوب تجشم نمائيد ، ما نعمان را از كوفه بيرون كنيم و با لشكرى ساخته و پرداخته روى به شام نهيم .
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 259
مساهمون: ملا حسين كاشفى سبزوارى
ص٢٥٩