گشت ، و از سرگردانى حضرت موسى كليم اللّه ، و فرار او از مصر و خوف او از فرعون و قصد جماعت قبطيان ، او را ياد فرموده اين آيت مىخواند
« فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ »
« 1 » پس جمعى از مواليان و هواداران گفتند : يا بن رسول اللّه ! از سر تربت بزرگوار جدّ خود كجا مىروى ؟ و از اين روضهء بهشت آئين كه غيرت خلد برينست چرا مىروى ؟ جواب داد كه من به اختيار خود نمىروم .
به كام عاشق بىدل ز كوى يار نرفت * كسى ز روضهء جنّت به اختيار نرفت
و كلامى كه امام ( عليه السلام ) در اين باب مىفرمودهاند ترجمهء آن مضمون اين سه بيت است :
به مراد دل خود من ز سر قبر نبى * به سوى هيچ سفر دان كه مقيّد نروم
گز خزاين سويم از لعل و زبرجد آرند * من بدان لعل و زِبَرجَد زبرجد نروم
ليكن از جور أعادى ز چنين جا و مقام * بايدم رفت و ليكن بدل خود نروم
و در بعضى از منازل عبد اللّه بن مطيع كه از مكّه مىآمد به خدمت وى رسيد و گفت يا بن رسول اللّه .
كردهاى عزم سفر لطف خدا يار تو باد * فضل حق از همه آفات نگهدار تو باد
به سعادت كجا مىروى و چه عزيمت دارى ؟ امام حسين فرمود : يا عبد اللّه از دست ظالمان از شهر خود بيرون آمده و وطن و مسكن را به درود كرده ، و دل از صحبت أحباب و أصحاب برداشته ، روى به حرم « و من دخله كان آمنا » آوردهام كه هر روز رنجى و غمى ، و هر ساعت محنتى و المى به من مىرسد .
گردون همه اسباب غمم مىسازد * وز من به كسى دگر نمىپردازد
از خاك در جدّ خودم دور انداخت * چون باد به گرد عالمم مىتازد
حالا عزيمت مكّه دارم و چون بدانجا رسم آنچه مقتضاى وقت و صلاح روزگار باشد بر آن منوال عمل خواهم كرد . عبد اللّه گفت : آثار صحّت و سلامت و انوار عافيت و
هامش
( 1 ) - سوره القصص ، آيه : 21 .