تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
همان چهار بزرگ حجاز را كه در زمان حيات پدرت از بيعت تو ابا كردند ، و به امارت و ايالت تو سر فرود نياورده هر نوع توانى به بيعت خود درآور ، و اگر در مقام عناد و جدال باشند در دفع ايشان لوازم جدّ و جهد به تقديم رسان . يزيد اين سخن را به سمع قبول تلقّى نموده ، نامه‌اى نوشت به وليد بن عتبه كه در آن وقت والى مدينه بود . مضمون آنكه خليفه روى زمين عالم فانى را وداع كرده روى به سراى باقى آورد ، و مرا در حال حيات خليفه خود گردانيد ، و من از جرئت اولاد ابو تراب ، و سفك دماء شيخ و شابّ مىترسم ، بايد كه چون بر فحواى اين مكتوب واقف شوى ، از اهل مدينه بيعت من بستانى ، و رقعه ديگر نوشته بود مشعر بر آنكه از حسين بن على و عبد اللّه بن عمر ، و عبد الرحمن بن ابى بكر ، و عبد اللّه بن زبير ، بيعت مرا بستان ، و در اين باب إهمال منماى ، كه محل تسويف و هنگام تأخير نيست .
فرصت غنيمت است در جهد برگشاى * چون وقت فوت شد نتوانى بدان رسيد
فرصت چو درگذشت و محصّل نشد مراد * تا چند پشت دست به دندان توان گزيد ؟
و اگر از بيعت من ابا نمايند ، سرهاى ايشان را بدار الملك شام فرست ، امّا چون نامه به وليد رسيد و بر مضمون آن اطلاع يافت گفت : « انّا للّه و انا اليه راجعون » مرا با پسر فاطمه چه‌كار ؟ ! و از بيم فتنه به تعجيل تمام مروان را كه در آن زمان در مدينه ساكن بود طلبيد ، و او را بر كما هى حالات مطّلع گردانيده در آن باب با وى مشورت نمود ، و مروان گفت فى الحال هر چهار كس را حاضر كن و بر بيعت تكليف نماى ، اگر در مبايعت متابعت نمودند فهو المطلوب ، و الّا به تيغ تيز حكم خود را بر ايشان روان كن ، خصوصا در طلب حسين و ابن زبير تأخير جايز مدار ، و پيش از آنكه خبر مرگ والى شام إفشا يابد با بيعت آن دو كس خلافت يزيد را مستحكم گردان ، وليد كس ، به طلب حضرت امام حسين و ابن زبير فرستاد ، و ايشان در مسجد مدينه با يكديگر سخن مىگفتند : فرستادهء وليد گفت أمير شما را مىطلبد ، ايشان گفتند تو برو تا ما از عقب تو برسيم ، فرستاده بازگشت ، و عبد اللّه بن زبير از حسين پرسيد كه هيچ مىدانى كه وليد ما را چرا مىطلبد ؟ حسين گفت به خاطر من مىرسد كه حاكم شام مرده است . چه امشب در خواب ديدم كه منبر او نگونسار شد ، و آتش در سراى او افتاد ، حالا اين خبر رسيده و مىخواهند كه از ما بيعت