خواجه ابو نصر محمد پارسا « قدّس سرّه » در فصل الخطاب همين نقل آورده و فرموده كه مناقب آن كسانى كه پارهاى از پيغمبر ( صلى اللّه عليه و آله ) باشند و خداى تعالى دربارهء ايشان فرموده باشد
« إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً
« 1 »
»
كى به پايان رسد . كان دريا را كناره چون پيدا نيست و چون مقصود از جمع اين اوراق ايراد بعضى از احوال آن حضرت است ، در اين محلّ به همين قدر از ذكر محامد و فضايلش اختصار مىرود ، و بعضى ديگر به جاى خود ذكر خواهد رفت . آوردهاند كه : چون امام حسن بن على رخت زندگانى از اين منزل فانى به نزهت سراى جاودانى كشيد .
آن والى خطّه ولايت گر رفت * زين خانه به خانه از اين بهتر رفت
والى شام خواست كه پسر خود را وليعهد گرداند ، پس از أهل شام و عراق بيعت وى فراستد ، و داعيه نمود كه أشراف حجاز نيز در آن معنى موافقت نمايند . اهل مدينه و مكه توقف نمودند و قضاياى عجيبه در اين محل روى نمود ، كه تفاصيل آن از كتب مبسوط توان دانست ، القصّه ، ضرورت شده حاكم شام خود به مدينه آمد ، و مردم را راضى ساخته در جريدهء بيعت داخل گردانيد ، امّا چهار كس از اين صورت ابا نمودند . يكى حسين بن على ، دوّم عبد الرحمن بن ابى بكر ، سوم عبد اللّه بن عمر ، چهارم عبد اللّه بن زبير ، و هر چند از روى عنف و غلظت كوشيدند و به طريق لطف و رفق و ملايمت درآمدند به جائى نرسيد ، و رفقاى أربعة از مدينه طيّبه روى به مكّه مباركه « زاد اللّه تعظيما و تكريما » نهادند ، والى شام از عقب ايشان به مكه رفت آنجا نيز مهمّ بيعت فيصل نيافت ، و احوال بر همين منوال مىبود تا وقتى كه والى شام از جام غم انجام
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ
« 2 »
» *
جرعهاى چشيده رخت از خاكدان دنيا به دار الجزا كشيد رفت و منزل به ديگرى پرداخت .
اركان دولت معاويه اجتماع نموده يزيد را بر سرير حكومت نشانيدند ، و نداى امارت او به أسماع خاصّ و عامّ أهل عراق و شام رسانيدند ، در اين اثنا جمعى از خواصّ وى بر سبيل دولتخواهى گفتند : اگر مىخواهى كه مملكت بر تو قرار گيرد و نعمت سلطنت پايدار بماند ،
هامش
( 1 ) - سوره احزاب ، آيه : 33 .
( 2 ) - آل عمران ، آيه : 185 .