دو گوشواره عرشند . در آن محل كه حضرت عزت تعالى شأنه بهشت را بيافريد ، و با وى خطاب كرد كه تو مسكن فقرا و مساكين خواهى بود ، بهشت گفت « يا ربّ لم جعلتنى مسكن المساكين » اى پروردگار من چرا مرا مسكن مسكينان و منزل درويشان گردانيدى ، ندا رسيد كه آيا راضى نيستى كه اركان تو را آراسته گردانم به حسن و حسين ، بهشت بدين صورت تفاخر كرد و مباهات نموده ، گفت رضيّت ، خوشنود شدم و خرسند گشتم اگر بهشت است اركان آن آراسته به حسن و حسين است اگر عرش مجيد است گوشواره آن حسن و حسن است اگر دل مؤمن است روشن به دوستى حسن و حسين است . يكى از عظماى اين امّت فرموده :
بسبطى رسول اللّه صدرى منوّر * و حبّهما فى حبّة القلب يزهر
به هر دو سبط نبى هست ديدهام روشن * هواى هر دو شده جاى گير در دل مسكين
دو دُرّ دُرج كرامت دو بدر برج كمال * دو مهر اوج هدايت ، دو صدر مسند دين
فلك متابع اين و ملك ثناگر آن * جهان منوّر از آن ، و زمان مزيّن ازين
در كنز الغرائب آورده كه : « اعرابى به حضرت رسالت ( صلى اللّه عليه و آله ) آمد و گفت : يا رسول اللّه آهو بچهاى صيد كرده هديه به حضرت تو آوردهام ، خواجه عالم ( صلوات اللّه عليه ) قبول فرمود ، ناگاه حسن به مسجد درآمده آهو بچه را ديد و بدان ميل كرد ، آن حضرت آهو برّه را به حسن داد زمانى برآمد حسين پيدا شد ديد كه برادرش آهو برّه دارد با او بازى مىكند . گفت اى برادر اين آهو از كجا آوردى ؟ گفت جدّ من به من داده ، حسين در مسجد دويد و گفت يا جدّاه برادرم را آهو بچه دادى و مرا ندادى ، و اين سخن را إعاده مىكرد ، و رسول ( صلوات اللّه عليه ) او را دلدارى مىداد و در تسلّى خاطر او مىكوشيد تا كار به گريستن افتاد ، حسين خواست كه بگريد ناگاه غريو از در مسجد برآمده نگاه كردند ماده آهوئى ديدند كه به تعجيل مىآمد و بچه آهوئى با خود داشت پهلو برو مىزد و او را مىدوانيد ، تا پيش آن حضرت رسيد و به زبان فصيح گفت : يا رسول اللّه دو بچه داشتم يكى را صيّاد گرفت و نزديك تو آورد و يكى با من ماند به دو خرسند شده او را شير مىدادم ، ندائى به من رسيد كه به زودى بچه خود را پيش