تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
شيطان زند از عصيان هر لحظه ره مردان * در مكر و حيل امّا شاگرد زنان باشد
از مكر زنان دون ، بسيار كسان بينى * كاينجامه در آن گردد و آن نعره زنان باشد
القصّه ، ايسونيّه به مقدّمه افسون آتش فريب برافروخت و به رشتهء دمدمه و صلهء دل ، اسماء را بر جامه محبت يزيد دوخت . و قصّهء عشق يزيد و وعده مملكت و تصرّف در خزاين به گوش هوش اسماء فرو خواند ، اسماء به سوداى ملك و مال جام دوستى يزيد نوش كرد ، و حق صحبت ديرينه امام حسن ، و حسين معاشرت او را فراموش كرد .
مبادا كس كه از زن مهر جويد * كه از شوره بيابان ، گل نرويد
ايسونيه چون ديد كه اسماء در دام مكر او گرفتار گشت ، از آنجا بيرون آمده صورت حال به مروان بازگفت ، و مروان ديگر باره پيغام فرستاد كه تا امام حسن در حياتست اين مهمّ متمشّى نمىتوانم . القصه ، قدرى زهر به وى فرستاد و او عزيمت قتل جگرگوشهء مصطفى با خود تصميم داد و از آن زهر قدرى با عسل آميخته ، به وى خورانيد . و مضمون اين سخن بر منصهء ظهور به جلوه آمد .
اى دل قدح زهر دمادم مىكش * گر بيش رسد بلا و گر كم مىكش
چون نيست شكر جام هلاهل مىنوش * چون دست نمىدهد فرح غم مى مىكش
پس حضرت امام حسن از خوردن آن عسل رنجور شد و شب همه شب قى مىنمود ، و درد شكم مىكشيد و چون صبح بدميد ، بر روضهء قدس حضرت رسول « صلّى اللّه عليه و آله » كه دار الشفاى دردمندانست توجّه نمود و خود را در عتبهء عاليه ماليد ، شفاى كلى يافته به منزل بازآمد ، و در حق جعده بدگمان شده ديگر در خانهء او چيزى نمىخورد بلكه از خانهء مادر قاسم يا از خانهء امام حسين طعام چاشت و شام مىآوردند ، تا روزى به خانهء أسماء درآمد ، اسماء گفت : اى سيد از خرماستان‌هاى حوالى مدينه قدرى رطب آورده‌اند ، اگر ميل دارى بيارم امام به خرماى تر ، ميل تمام داشت . فرمود : كه بيار ، اسماء برفت و طبقى رطب آورد و بعضى را به زهر بيالوده و علامتى كه همين خود مىدانست بر آن كرده و باقى را همچنان بر حال خود گذاشت چون طبق رطب حاضر شد ، امام حسن فرمود كه اى اسماء تو هم در خوردن رطب
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 232 | ملا حسين كاشفى سبزوارى