داده بود و شيشهء زهر قاتل به وى فرستاده تا به وقت فرصت در مطعومى يا مشروبى به خورد امام حسن دهد ، آن بىسعادت براى حطام فانى ، نظر از نعيم باقى بر دوخته و دين درست را در بازار غرور به نادرست چند بىثبات و بىاعتبار فروخته ، آن كار را قبول كرده چون امام حسن به خانهء وى نزول كرد ، ميان خدمتكارى بسته ، سه بار از آن زهر به وى خورانيد و كارگر نيامد امام هر بار رنجور مىشد و چيزها در خاطر مباركش مىگذشت و بر بيوفائى ميزبان دلايل روشن مشاهده مىنمود ، به زبان حال مضمون اين مقال أدا مىكرد .
از كس وفا مجو كه به عالم وفا نماند * بنشين غريب وار كه يك آشنا نماند
حرمت كرانه كرد و وفا از ميان برفت * زين هر دو دل ببر كه در ايام ما نماند
چندانكه بنگرى به جهان گزاف كار * جز رنج و درد و محنت و جور و جفا نماند
القصّه ، هر بار كه امام رنجور شدى ، دعا فرمودى ، و خداوند تعالى شفا ارزانى داشتى ، ميزبان درمانده به باعث آن قضيّه نامه نوشت كه من سه بار وى را زهر دادم و كارگر نيامد اين نوبت نامهاى به وى نوشتند و مقدارى سم هلاهل فرستاده ذكر كردند كه سعى نماى تا از اين زهر قدرى به وى چشانى ، كه اگر قطرهاى ، از اين در درياى محيط افتد همهء جانوران آبى بىجان شوند . قضا را آورندهء نامه به پاى درختى رسيده ، از شتر فرود آمد و طعامى تناول كرد و درد شكم بر او مستولى شد بى خود گرديد ، در اين محل گرگى سياه و گرسنه از بيابان درآمد و او را هلاك كرد ، و شترش خواست كه بگريزد مهارش بر درختى پيچيده و همانجا بماند . مقارن اين حال ملازم امام حسن از جائى مىآمد بدان موضع رسيد و آن حال مشاهده نمود ، شتر را از درخت باز كرد و متاع صاحبش را جست و مىفرمود ، آن نامه و شيشهء زهر بيرون آمد فى الحال برداشته به موصل آمد و نامه و شيشه را نزد امام نهاد . آن جناب نامه را در خفيّه مطالعه كرد تا كسى بر آن مطلع نگردد و موجب خجالت ميزبان نشود . در زير مصلّى نهاد و به كسى ننمود امّا رنگ مباركش برافروخته بود و تغييرى عظيم در وى پديد آمده و هر چند حضّار مجلس استفسار نمودند كه اين چه نامه بود و اين شيشه چيست ؟ ؟ امام حسن جواب ايشان بازنداد و