استماع نمودى و به هاىهاى بگريستى و پيوسته در اين انديشه بودى كه آيا كى باشد كه من اين سنان را به عضوى از اعضاى وى رسانيده باشم و آن زهر در بدن وى نفوذ كرده باشد و اگر هزار جان داشته باشد يكى نبرد ، تا روزى امام نماز ديگر گزارده بود و از مسجد بيرون آمده و برد كانچهاى در مسجد نشسته پاى راست بر بالاى پاى چپ نهاده ، با ياران به سخن مشغول شد ، كه آن كور بىبصيرت از مسجد بيرون آمده امام حسن را دعا مىگفت و سر عصا بر زمين مىنهاد قضا را سر آن سنان بر پشت پاى امام رسيد و كور دريافت كه سر عصا بر پشت پاى اوست به قوّت هر چه تمامتر آن سنان را به پاى مباركش فرو برد ، حسن آهى زد و بيفتاد ، فى الحال پاى مباركش ورم كرد و خون از سر زخم روان شد ، عبد اللّه عباس و ياران كور را به گرفتند تا به رنجانند ، امام فرمود كه : دست از وى بداريد كه همچنان كه به چشم ظاهر كور است بديدهء باطن نيز نابيناست ، و روز قيامت نيز به كورى مبعوث خواهد شد ، امّا چون كور را به فرمودهء امام حسن بگذاشتند ، به شتاب رفتن گرفت و از چشم مردم غائب گشت ، و امام از درد پا آغاز فرياد كرد و گفت : خواستم كه دو سه روزى از محنت و بلا و مشقت و عنا و كيد اعدا و جور اهل جفا ، خلاصى يابم هر جا كه مىروم محنت قرينست و رنج و بلا همنشين .
غم مىنزند بىقدم من قدمى * سبحان اللّه زهى وفادار غمى
امروز چو خود سوختهاى مىطلبم * تا هر دو به درد دل به ناليم دمى
پس جرّاح آوردند چون چشمش بر آن زخم افتاد ، گفت : اين آهن را به زهر آب دادهاند صاحبش اين زخم را به قصد زده ، سعد گفت « يا بن رسول اللّه ! » نگذاشتى كه آن كور را به جز او سزا برسانيم ، امام حسن گفت : او خود مكافات عمل خواهد يافت .
« لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ
« 1 »
»
.
بد كنش را به كردگار سپار * تا از او انتقام به ستاند
القصّه جرّاح مرد دانا بود به معالجه مشغول گشت و آن زهر را از عروق امام باز
هامش
( 1 ) - سوره فاطر ، آيه : 43 .