مشهور بود ، مروان گفت با تو رازى در ميان خواهم نهاد و اگر سرّ مرا نگاهدارى و راز مرا آشكار نكنى ، هزار دينارت بدهم و پنجاه دقّ مصرى براى تو بستانم ، و اينك به بيعانه صد دينار زر ، ايسونيّه چون زر ديد و وعدهء جامه شنيد سوگندان غلاظ و شداد خورد كه افشاى سرّ مروان نكند . و هر مهمّى كه وى را فرمايد در إتمام آن به جان كوشد ، پس مروان گفت : مىخواهم كه دل اسماء را از امام حسن بگردانى و گوئى كه آوازهء حسن و جمال و طنطنه غنج و دلال تو به شام رسيده است و يزيد كه پسر حاكم شام است بر تو عاشق گشته ، و از غم تو نزديك به هلاكت رسيده .
ناديده تو را كسى كه نام تو شنيد * دل نامزد تو كرد و مهر تو گزيد
با نقد غمت صبر و خرد را به فروخت * جان و دل خود بداد و مهر تو خريد
پس او را بگوى ، كه اگر زن يزيد شوى عراق و شام در تحت تصرف تو درآيد و ملكهء عالم باشى ، اگر بينى كه اسماء سر بدين كار در مىآورد مرا خبر ده تا در اين باب فكرى كنم . ايسونيه گفت منّت دارم ، پس از آنجا بيرون آمده روى به خانهء امام نهاد و از قضا امام حسن با برادران به منزل عقيق رفته بودند و جعده تنها در خانه نشسته بود ، ايسونيّه درآمد و از هر جا سخنى در ميان آورد و از آنجا كه مكر زنان و تدبيرات فريبنده ايشان بود ، سخن را به سر حدّ مطلوب كشيد كه گفتهاند :
زنان ز افسون و از افسانهء خويش * فرو ريزند نوش صاف از نيش
گه مردم فريبى از دم گرم * همىسازند سنگ خاره از نرم
ز نيرنگ سخن صد رنگ سازند * به يك داد و دغل صد نقش بازند
وفادارى مجوى از خوى ايشان * وفا را نيست ره در كوى ايشان
يكى از اكابر علما فرموده كه مكر شيطان رجيم در كتاب كريم ، به صفت ضعيف مذكور است كه
« إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفاً »
« 1 » و كيد زنان بىدين در كلام مبين به سمت عظمت مسطور كه
« إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ »
. « 2 »
هامش
( 1 ) - سوره نسأ ، آيه : 78 .
( 2 ) - سوره يوسف ، آيه : 28 .