تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
الْكَوْثَرَ »
« 1 » به وى فرستاد ، يعنى تو را جوئى عطا كرديم در بهشت كه آن را « كوثر » گويند : و ديگر سورهء
« إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
« 2 »
»
نازل گردانيد و فرمود كه ليلة القدر بهتر است از هزار ماه ، و مراد به الف شهر ملك بنى اميه است . راوى گويد : كه مدت ملك ايشان را حساب كردم هزار ماه بود . اما چون از زمان مصالحه روزى چند منقضى شد فسدهء شام صلاح وقت در آن ديدند كه امام حسن از سر منزل حيات قدم در باديهء فوات نهند به تهيهء اسباب آن اشتغال نمودند ، و اول جمعى را از لوانيد « 3 » و رنود بصره برانگيختند تا بر طايفه‌اى از ملازمان امام حسن كه در آن بلده بودند شبيخون آورده ، سى و هشت تن از ايشان به قتل رسانيدند . و گروه باقى مانده گريختند ، و به امام التجا كردند و چون صورت حال به موقف عرض رسيد و آن حضرت رايحهء نقض عهد از اهل شام استشمام نمود با « عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنه » از مدينه متوجه دمشق شد ، و به هر جا كه مىرسيد مردم استبشار نموده طريق خدمت مرعى مىداشتند تا به شهر موصل نزول اجلال واقع شد ، و رئيس آنجا عمّ مختار بود و او را « سعد موصلى » گفتندى . فى الحال كه از قدوم امام حسن خبر يافت با نزل و علوفهء بسيار ، به ملازمت شتافت و در پاى آن حضرت افتاده وظايف نياز به عرض رسانيد ، و گفت آيا اين چه سعادت است كه مساعد گشت ؟
شد بخت نكو مساعد اين بىدل * كو گشت به موصل وصالت و اصل
گفتم كه به وصل با تو بسپارم دل * اينك من و اينك دل و اينك موصل
و بعد از چند روز متوجه دمشق شده با حاكم آنجا ملاقات فرمود ، و شكوه‌اى كه از سرهنگان و عيّاران بصره داشت بازنمود ، و جوابهاى شافى كه مرضىّ خاطر مباركش بود استماع كرد و باز متوجّه مدينه شده گذرش بر موصل افتاد و او را در موصل دوستى بود ، كه دعوى يك جهتى و هوادارى كردى ، و لاف فرمان برى و هوا خواهى زدى ، امام حسن در خانهء وى نزول كرد و قبل از وصول آن حضرت ، معاويه او را به مال دنيا فريب
هامش
( 1 ) - سوره كوثر ، آيه : 1 . ( 2 ) - سوره القدر ، آيه : 1 . ( 3 ) - جمع لوند يعنى : مردم بىآبرو .