به سرا پردهء وى درآمده هر چه يافتند غارت كردند . حتى بساطى كه بر آن نشسته بود از زير پاى وى كشيدند و رداى وى را از گردنش بيرون كردند و مستوجب عذاب اليم گرديدند و آن حضرت سوار شده روى به مداين نهاد و در اثناى راه جرّاح بن قبيصهء اسدى كه در كمين نشسته بود به يك . بار بيرون تاخت و خنجرى بر ران مبارك آن حضرت زد ، كه تا استخوان برسيد ، عبيدة بن فضل طائى با يك بار ديگر خنجر از دست جراح بيرون كرده او را پاره پاره كردند ، و آن جناب رنجور و نالان شده در قصر أبيض مداين نزول فرمود ، و جرّاحان به معالجهء زخم وى اشتغال نمودند تا شفا يافت و امام حسن چون ديد كه كوفيان با پدرش چه كرده بودند و با وى چه كردند دلش از ايشان سرد شد و با معاويه به شرط چند كه تفاصيل آن طولى دارد صلح فرمود . و هر چند از اطراف و جوانب طرح فتنهانگيزى كردند به جائى نرسيد و از ملازمت مردم ابا فرموده و ملامت ايشان را ناشنيده انگاشته ، با خواص خدم و حشم خود روى به مدينه نهاد .
و در خبر است كه روزى در مدينه على بن بشر همدانى با وى گفت : يا بن « رسول اللّه » با والى شام صلح نمىبايست كرد ، امام حسن فرمود : كه خاموش باش كه ما خازنان گنجينههاى خدائيم نه به زر و سيم ، ليكن بر اسرار علم او ، و ما دانيم آنچه غير ما آن را نداند و من مصالحه كه كردم غرض آن بود كه خون دوستان من ريخته نگردد زيرا كه اهمال و تهاون ايشان را در قتال ديدم و يقين دانستم كه اگر صلح نكنم جمع شيعه من در معرض تلف آيد ، و تو را معلوم است كه اهل كوفه لشكر من بودند و پدر مرا كشتند و بارگاه مرا غارت كردند و مرا به زخم خنجر ، مجروح گردانيدند ، و به خداى سوگند و به جدّم « صلى اللّه عليه و آله » كه اگر با تمام جبال و أشجار به جنگ معاويه مىرفتم عاقبت اين امر را به دو تفويض مىبايست كرد . چنانچه خواب حضرت رسالت ( صلى اللّه عليه و آله ) بر آن دلالت مىكرد .
و در شواهد آورده ؛ كه امام حسن فرمود كه : خداى تعالى ملك بنى اميه را به رسول « صلوات اللّه و سلامه عليه » نمود . ديد ايشان را كه به منبر وى بالا مىروند يكى بعد از ديگرى ، اين معنى بر آن حضرت دشوار آمد خداى تعالى سورهء
« إِنَّا أَعْطَيْناكَ