تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
است و به صحّت رسيده نه بر وجهى است كه استقصاى آن توان كرد ، و لا جرم در تفاصيل آن خوض نانموده بر چند بيت كه صاحب ترجمهء مستقصى ايراد كرده اختصار نموده مىآيد .
اگر عمرى بيارايم سخن را * نشايد نظم من نعت حسن را
سخن گيرم كه جز در عدن نيست * سزاى وصف و اخلاق حسن نيست
سخن گر بگذرد از چرخ اخضر * هنوزم وصف او باشد فزونتر
كمالش گرچه نزد ماست ظاهر * زبان ما ز مدح اوست قاصر
دو گيتى را وجودش زيب و زينست * نظير او اگر جوئى ، حسين است
امّا راوى اخبار گويد : كه « چون مرتضى على ( عليه السلام ) به جوار رحمت ايزدى انتقال فرمود امام حسن بن على به منبر برآمد و خطبه‌اى در غايت فصاحت و نهايت بلاغت أدا كرد ، و گفت : اى مردمان ! امشب از ميان شما مردى بيرون رفته است كه متقدمان مثل او نديده‌اند و متأخّران مانند وى نخواهند ديد ، و در شبى متوجّه حضرت عزّت و قاصد بارگاه صمديّت شد كه موسى بن عمران در آن شب وفات يافته بود و عيسى بن مريم را عروج بر آسمان اتّفاق افتاده اين امّت را به دين حق دعوت كرد و من هم به طريق هدى مىخوانم » . القصّه ؛ مردم به آن حضرت بيعت كردند و اوّل كسى كه دست اعتصام در دامن متابعت او زد و قدم اخلاص در راه متابعت او نهاد ، قيس بن سعد عبادهء أنصارى بود . و بعد از وى ، ديگران نيز بيعت كردند و قريب چهل هزار كس به دولت بيعت وى رسيدند ، و چون خبر شهادت امير المؤمنين به حاكم شام رسيد با شصت هزار مرد به عزم تسخير ممالك عراق روان شد و امام حسن بر اين حال ، اطلاع يافته با چهل هزار كس از كوفه بيرون آمد و به دير عبد الرحمن نزول فرمود ، و قيس بن سعد را با دوازده هزار سوار نامدار مقدّمهء لشكر تعيين فرمود و چون به سابا مداين رسيدند در آن موضع توقّفى واقع شد تا چهار پايان آسوده شوند و از توقّف امام جمعى از لشكريان چنان فهم كردند كه او داعيهء حرب ندارد ، و بارها مىفرمود كه مرا با كسى منازعتى نيست ، أمن و سلامت و جمعيت و فراغت مسلمانان و اصلاح ذات البين نزد من دوستتر است از تفرقه ، و پريشانى مردم و فتنه و تشويش خلق ، بدين سبب سپاه بر وى بشوريدند و