تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
گفت اى غلام آواز مرا شنودى ؟ گفت آرى فرمود : كه چرا جواب ندادى ؟ گفت : مىخواستم كه تو را به خشم آرم گفت : من آن كسى را به خشم آرم كه تو را بر آن مىداشت كه مرا به خشم آرى ، يعنى شيطان را . پس فرمود كه برو تو را آزاد كردم در راه خدا ، و تا زنده باشم مؤنت تو بر من است و اين غايت بردبارى و بىنهايت نيكوكارى است .
آراسته بود جانش از زيور علم * بر فرق سر مباركش افسر حلم
و از تواضعش حكايت كرده‌اند كه در زمان خلافت از افريقيّهء مغرب تا سغد سمرقند در تصرّف وى بود ، پياده در بازار كوفه مىگذشت و مردم به معاملات خود مشغول شده از مرور وى خبر نداشتند و بر ممرّ وى انبوهى مىكردند و وى مىفرمود كه راه دهيد أمير خود را ، مردم آواز مباركش را مىشنودند و راه بر وى خالى مىكردند . و در روايتى هست كه روزى بعضى حوايج خانه خريده بود و خود برداشته ، يكى از خدّام عتبهء وى پيش آمد كه يا امير المؤمنين اين بار به من ده ، تا بردارم فرمود « أبو العيال أحقّ ان يحمل » پدر عائله سزاوارتر است به برداشتن بار ايشان . خادم گفت تو خليفهء زمانى و امام مؤمنانى اين صورت با حال تو نسبتى ندارد ؟ جواب داد : كه « لا ينقص الرّجل من كماله ما يحمله إلى عياله » از كمال مرد كم نكند بارى كه براى عيال مىكشد . امّا سخاوتش در مرتبه‌اى اشتهار يافت كه بر مجموع صغار و كبار مخفى نماند و بر همه چون روز روشن است . امام واحدى « رحمة اللّه عليه » در أسباب نزول آورده كه مركز دايرهء مناقب ابو الحسن على بن أبي طالب عليه السلام از متاع دنيا چهار درم داشت كه آن را از خرج لا بد خود بازگرفته ، در راه رضاى حق سبحانه بر درويشان نفقه كرد . يكى به ظاهر ، و يكى در سرّ ، و يكى در روز نورانى ، و يكى در شب ظلمانى . حق تعالى اين آيت فرستاد « و
الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً »
و على را به تشريف اين خدمت تعريف كرده بر تقديم اين عمل بر تخت بخت جلوه داد . و حضرت مصطفى « صلى اللّه عليه و آله » پرسيد كه : اى على تو را چه بر آن داشت كه به دين نوع تصدّق نمودى ؟ جواب داد : كه طريق صدقه را بيرون از چهار نديدم جهت رضاى ربّانى جمع آن طريق را التزام نمودم ، و تمنا آنكه يكى از اينها شرف قبول يافته به موقع رضا رسد و