تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
اما به حكم « ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه » دو سه كلمه از هر جا آورده مىشود ، و از جمله شرف نسب عاليش از خبر معتبر « علىّ منىّ و أنا منه » معلوم است و حسب وافيش از كلام ميمنت انجام « أنت منىّ بمنزلة هارون من موسى » محقّق و مفهوم ، أمّا علم او بر همهء اهل عالم روشن شده ، و كيفيت دانش او از نكتهء كاملهء « أنا مدينة العلم و علىّ بابها » معيّن گشته حكيم سنائى فرمايد :
خوانده در دين و ملك مختارش * هم در علم و هم علم‌دارش
در شرح تعرّف آورده : كه على بن أبي طالب را سخنانى است كه كسى پيش از وى نگفته و بعد از وى نيز كسى مثل آن نياورده تا به جائى كه روزى به منبر برآمده گفت : كه « سلونى عمّا دون العرش » بپرسيد از من ماوراى عرش ، پس بدرستى كه در ميان دو پهلوى من علمها بسيار است . و اين لعاب رسول خداى است در دهان من ، و اين آن چيزى است كه زقه كرده است يعنى چشانيده است مرا حضرت رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) به خدائى كه جان من در قبضهء قدرت اوست كه اگر فرمان رسد مرا تورات و انجيل را سخن گويند و هرآينه من و ساده‌اى وضع كنم و بر آن نشسته خبر دهم بدانچه در آن هر دو كتاب است آن هر دو كتاب مرا در آن باب تصديق نمايند . شك نيست كه اين علوم در مكتب أدب از أديب لبيب « و علمك ما لم تكن تعلم » در آموخته بود چنانچه فرمود : كه رسول خداى هزار باب از علم دين به من آموخت كه از هر بابى هزار باب ديگر بر من منكشف شد . شيخ فريد الدّين عطّار فرمايد :
نبى در گوش او يك علم در داد * وز آن اندر دلش صد علم بگشاد
چو شهر علم دين پيغمبر آمد * در آن شهر ، بىشك حيدر آمد
از آن آب حيات اى دل كه جان خورد * ز دست ساقى كوثر توان خورد
امّا عبادتش به مرتبه‌اى بود كه هر شب از خلوت او هزار تكبيرة الاحرام مىشنودند ، و راى تكبيرات فرائض و نوافل ، امّا حلم او را بر اين وجه نقل كرده‌اند كه غلام وى در پس ديوار ايستاده بود أمير او را هفتاد بار نعره زد و او جواب نداد آخر الأمر امير در عقب ديوار نگاه كرد او را ديد