دارد به درستى كه حق سبحانه ذريّت هر پيغمبر را در صلب همان پيغمبر نهاد و ذريّت مرا در صلب على وديعت فرمود .
امام ترمذى در سنن خود آورده كه سلمان ( رضى اللّه عنه ) را گفتند چه بسيار على را دوست مىدارى ؟ گفت من از حضرت رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) شنودم كه فرمود : هر كه على را دوست دارد بدرستى كه مرا دوست دارد و هر كه على را دشمن دارد به درستى كه مرا دشمن داشته باشد . و در حديث آمده كه « لا يتخالفك بعدى الّا كافر او منافق » . اى على با تو خلاف نكنند بعد از من الّا كافرى يا منافقى و حضرت رسالت ( صلوات اللّه و سلامه عليه ) دربارهء وى دعا فرمود كه : خدايا دوست دار هر كه على را دوست دارد و دشمن دار هر كه على را دشمن دارد . و در حديقه مذكور است .
دوستى علىّ به حق خداى * دست گيرد ترا به هر دو سراى
بهر او گفته مصطفى به إله * كاى خداوند وال من والاه
بغض او موجب زيان كاريست * سبب خوارى و نگونساريست
دشمنىّ وى افكند در چاه * هم به برهان « عاد من عاداه »
در شواهد از دلايل امام مستغفرى نقل كرده است : كه يكى از صالحان اين امّت گفت :
شبى در خواب ديدم كه قيامت قائم شده است و همهء خلايق را در حسابگاه حشر حاضر كردهاند به صراط نزديك رسيدم و از آنجا در گذشتم ناگاه ديدم كه رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) بر كنار حوض كوثر است و حسن و حسين مردمان را آب مىدهند پيش ايشان رفتم كه مرا آب دهند ، ندادند ، پيش حضرت رسالت ( صلوات اللّه و سلامه عليه ) آمدم و گفتم يا رسول اللّه ! ايشان را بگوى كه مرا آب دهند رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) فرمود :
كه تو را آب نخواهند داد ، گفتم چرا يا رسول اللّه ؟ فرمود : از آن سبب كه در همسايگى تو شخصى است كه على را مذمّت مىكند و ناسزا مىگويد و تو وى را منع نمىكنى ، گفتم يا رسول اللّه مىترسم كه قصد هلاك من كند و مرا استطاعت آن نيست كه منع وى توانم كرد ، رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) كاردى برهنه به من داد كه برو و وى را بكش ، من در خواب وى را بكشتم و پس بازگشتم و پيش رسول آمدم و گفتم : يا رسول اللّه آنچه