تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
بيرون كشيد و دست پدر را بگرفت و گفته‌اند : « روى پدر را به خراشيد . و روايتى آنست كه مادر خواست كه پستان در دهان او نهد نگذاشت و روى مادر را نيز خراشيده ساخت . ابو طالب گفت : اى فاطمه ! اين پسر را چه نام نهاده‌اى ؟ كه پنجهء او راست به پنجهء شير مىماند ، گفت او را به نام پدر خود « أسد » تسميه كرده‌ام . ابو طالب گفت من او را زيد نام كردم به نام قصىّ كه جامع قبائل قريش بود ، پس فاطمه دست او را فرو بست و به مهمّى مشغول شد ، چون بازنگريست ديد كه بندهاى گهواره گسيخته و دستها بيرون كرده امّا چون خبر ولادت على ( ع ) به حضرت رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) رسيد پرسيد وى را چه نام نهاده‌اند ؟ به عرض رسانيدند كه پدر زيد نام نهاده و مادر اسد ، حضرت صلوات اللّه عليه فرمود : كه نام خوشش « علىّ » عالى همّت مىبايد نهاد ، فاطمه كه اين سخن شنيد گفت به خدا كه من از هاتفى شنيدم كه گفت نامش را على نه ، امّا من پنهان مىكردم ، و روايتى هست كه پدر و مادر را در تسميهء وى مجادله مىرفت ، به اتّفاق شبى به در حرم آمدند فاطمه روى به آسمان كرد و رجزى خواند كه يك بيتش اينست .
بيّن لنا بحكمك المرضيّ * ما ذا ترى من اسم ذا الصّبى ؟
يعنى الهى حكم كن آنچه خواهى در نام اين كودك ، از بام خانهء رجزى شنودند كه كسى در جواب ايشان مىخواند يك بيتش اين بود .
فاسمه من شامخ علّى * عليّ اشتّق من العليّ
پس بر اين نام قرار دادند .
كام دهن و زيب زبان است ، اين نام * آرام دل ، و راحت جانست اين نام
آورده‌اند : كه رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) به خانه ابو طالب آمده نزديك مهد شد تا على را به بيند ، فاطمه بنت اسد گفت : اى فرزند دلير ! نزديك گهواره مرو كه اين فرزند شير خصلت است ، روى پدر و چهرهء مرا بخراشيد مبادا كه نسبت به شما جرئتى كند ، سيّد عالم ( صلى اللّه عليه و آله ) گفت اى مادر ! على با من هرگز اين شيوه پيش نبرد آنگاه فراپيش مهد شد و در روى على نگريست و على در خواب بود چون رايحه گيسوى معنبر آن حضرت ( صلى اللّه عليه و آله ) به مشام على رسيد ديده باز كرد و به زبان حال مضمون اين مقال أدا نمود .
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 188 | ملا حسين كاشفى سبزوارى