تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
و در بشاير آورده : كه آن حضرت تربيت على مىفرمود ، و پيوسته از او خبر مىگرفت و او در بغل و كنار رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) پرورش مىيافت و چون به پنج سالگى رسيد در آن وقت تنگى و بىبرگى در قريش پديد آمده بود ، و به جهت خشكسالى به عسرت تمام مىگذرانيدند ، و ابو طالب عيالمند بود روزى حضرت رسالت ( صلى اللّه عليه و آله ) به عمّ خود عبّاس گفت : كه تو توانگرى و ابو طالب فقير است و عيال بسيار دارد ، و مردم به بلاى غلا و قحط در مانده‌اند . پيش آى و رحم كن كه محلّ ترحّمست . بيا تا برويم و هر يك فرزندى از آن او برداريم تا سبكبار شود و مؤنت او تخفيف يابد ، عبّاس قبول فرمود و با حضرت رسول ( ص ) به خانهء ابو طالب آمدند و صورت حال بازگفتند ، جواب داد كه از پسران من عقيل را با من بگذاريد باقى را شما دانيد ، پس حضرت ( صلوات اللّه عليه ) على را قبول كرد و عبّاس جعفر را پذيرفت و على در كفالت حضرت رسالت ( ص ) مىبود تا وقتى كه آن حضرت مبعوث شد به وى ايمان آورد ، و همچنان به ملازمت آن حضرت قيام مىنمود تا آن هنگام كه فاطمهء زهرا را به وى داد و حجره‌اى جهت ايشان تعيين فرمود . امّا كنيت على ، ابو الحسن بود و ابو تراب ، و اين كنيت او را ، خوشتر آمدى ، و در سبب كنيت على بدين لفظ چند چيز واقع شده . در شواهد آورده : كه روزى رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) در خانهء فاطمه آمد و پرسيد كه پسر عمّ تو كجاست ؟ گفت : يا رسول اللّه ميان من و وى چيزى واقع شد و او خشم كرده بيرون رفت و نزد من قيلوله نفرمود . رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) كسى را فرمود كه ببين كه وى كجاست ؟ آن كس آمد و گفت : يا رسول اللّه ! وى به مسجد در خوابست ، رسول ( صلوات اللّه عليه ) آنجا رفت وى را ديد خفته و ردايش از دوش افتاده و دوش مباركش خاك‌آلود شده ، رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) آن خاك را به دست مبارك خود از دوش وى دور مىكرد و مىگفت « قم يا أبا تراب قم يا أبا تراب » « 1 » در روضة الأحباب فرموده كه در سال دوّم از هجرت كه غزوهء
هامش
( 1 ) - اين حديث از ساخته‌هاى عامه مىباشد كه حضرت زهرا را مانند زنان معمولى پنداشته‌اند هرگز بين اين دو زوج تنها جز لفظى يا تنافر روحى رخ نداده است . ( مصحّح )
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 190 | ملا حسين كاشفى سبزوارى