لطيف به بست و هم در دم پخته گشت ، زاهد انارها را باز كرده و پيش ابو طالب نهاد و چون بشكافتند دانههاى آن چون لعل رمانى سرخ بود ، ابو طالب دانهاى چند از آن تناول نمود . رنگ آن به نطفه سرايت كرد و سرخى روى امير از آن بود ، القصّه ابو طالب شاد و خندان از مجلس زاهد بيرون آمد و چون به مكّه رسيد نطفهء على از صلب وى به رحم فاطمهء بنت اسد منتقل شد و چون مدّت حمل بگذشت ، فاطمه روايت كند كه در طواف خانه بودم كه اثر مخاض بر من ظاهر گشت در شوط چهارم ، حضرت رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) مرا ديد و گفت : اى مادر تو را چه بوده است كه رنگت متغيّر شده است ؟
صورت حال به عرض رسانيدم گفت اى فاطمه طواف تمام كردى ؟ گفتم نى ، گفت طواف تمام كن و اگر آنست كه دردت زياده گردد در خانهء كعبه رو كه سرّ خداست .
در كتاب بشاير المصطفى از يزيد بن قعنب نقل مىكند : كه گفت من با عبّاس بن عبد الملك و جمعى از بنى عبد العزّى به در بيت الحرام نشسته بوديم كه فاطمه بنت اسد به مسجد درآمد و حال آنكه حامله بود به على ، و از حمل وى نه ماه گذشته بود به طواف اشتغال نمود ، ناگاه اثر طلق و علامت زادن بر وى ظاهر شد ، و مجال بيرون آمدن از مسجد نماند ، گفت اى خداوند خانه به حرمت بانى اين خانه كه اين ولادت را بر من آسان گردان ! راوى گويد : كه ديدم فى الحال ديوار خانه گشوده شد و فاطمه به درون خانه رفت و از چشم ما غايب گشت و ما خواستيم كه به خانه درآئيم ميسّر نشد ، روز چهارم بيرون آمد على را به دست گرفته است .
امام ابو داود بناكتى آورده است : كه پيش از على و بعد از على هيچ كس را اين شرف نبوده كه وى در خانهء كعبه متولّد شده باشد » و در اين معنى گفتهاند :
ولدته فى الحرم المعظّم امّه * طابت و طاب وليدها و المولد
گوهر چو پاك بود ، و صدف نيز پاك بود * آمد ميانهء حرم كعبه در وجود
كعبش ز فيض كعبه صفا داشت لا جرم * بر دوش سيّد دو جهان جلوهها نمود
فاطمه چون با على از حرم بيرون آمد وى را به خانه آورده ، در مهد نهاد و ابو طالب را بشارت داد ، ابو طالب دليرانه بيامد تا پيش مهد كه رخسار على بيند ، على دست از بند