بوى جان مىآيد از باد صبا اين بو چه بوست * مشك را اين حدّ نباشد نكهت گيسوى اوست
و چون نظر على بر جمال با كمال سيّد كائنات ( عليه افضل و الصّلاة ) افتاد در روى مبارك آن حضرت خنديد .
اندرين ساعت كه ديدم نازنين خويش را * يافتم خرّم دل اندوهگين خويش را
آن حضرت وى را از گهواره بيرون آورد و در كنار گرفته روى به روى وى نهاد و زبان مبارك در دهن او كرد ولى مدّتى زبان آن حضرت را مكيد و از رشحات لعاب آن دهن كه سرچشمهء اسرار
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى »
« 1 » ، بود شربت حيات « هذا لعاب رسول اللّه فى فمى » مىچشيد و گفتهاند نكته در آنكه ابو طالب را نگذاشت كه وى را بردارد آن بود كه اوّل دست مردى كه به وى رسد حضرت رسالت ( صلى اللّه عليه و آله ) باشد و آنكه شير مادر نگرفت به جهت آن بود كه در مبدأ حال ، آب حيات از سرچشمه دهان سيّد دو جهان بنوشد .
مفرّحى به جگرخستگان عشق رسان * ز كيمياى سعادت كه در دهن دارى
پس رسول ( صلى اللّه عليه و آله ) طشت و آفتابه طلبيد و على را در طشت نشاند و به دست مبارك خود وى را مىشست ، چون جانب راست وى شسته شد على در طشت برگرديد بىآنكه كس وى را برگرداند حضرت كه اين حالت را مشاهده فرمود به گريست . فاطمه گفت : اى سيّد ! سبب اين گريه چيست ؟ خواجه فرمود ! كه گويا مىبينم اين پسر مرا غسل مىدهد و من پيش وى مىگردم بىآنكه كسى مرا بگرداند ، در روز اوّل ، من على را شستم و در روز آخر او مرا خواهد شست ، و آن چنان بود كه در محلّى كه آن سرور ( صلوات اللّه عليه و آله ) از دار الغرور به سراى سرور انتقال فرمود على ( ع ) مباشر غسل آن سرور بود و چنان مىنمود كه آن حضرت ( صلى اللّه عليه و آله ) از دستى به دستى ديگر مىگرديد .
هامش
( 1 ) - سوره النجم ، آيه : 3 .