گردد و هم برادرش حسن را اندوه رسد و اگر ابراهيم برود بيشتر الم بر جان من باشد من ألم خويش را اختيار كردم بر ألم ايشان و بعد از سه روز إبراهيم وفات كرد و هرگاه كه حسين پيش پيغمبر آمدى وى را بوسه دادى و گفتى مرحبا به كسى كه من فرزند خود ابراهيم را فداى وى كردم پس با چنين كس چنان خواريها چگونه روا باشد ؟ در كنز الغرائب آورده كه روزى امام حسين پيش حضرت رسول بود و مىخواست كه به خانه رود باران مىباريد حضرت در حسين نگريست او را ملول ديد فرمود كه اى جان جد چرا ملولى ؟ گفت دلم به جانب برادر و مادر مىكشد و آرزوى ديدار ايشان دارم و باران مرا از رفتن بازمىدارد حضرت رسول دعا فرمود تا باران به ايستاد و حسين به خانه بازرفت آن حضرت صلى اللّه عليه و آله قطرات باران بر جگرگوشهء خود روا نمىداشت تيرباران زهرآلود بر وجود نازنين او كى روا بود .
گلبرگ سينهء وى از آسيب خار تيز * مانند جيب غنچه شده چاك اى دريغ
از خاك سرو ناز برآيد كشيده قد * سرو قدش فرو شده در خاك اى دريغ
ديدند غرق خون رخ او را ملائكه * گفتند در صوامع افلاك اى دريغ
اى دريغ و درد كه تا قيام قيامت اين ماتم در ميان ماتمزدگان امّت باقى خواهد بود و هر سال كه ماه عاشورا درآيد مصيبت داران حسين را درد بر درد خواهد افزود حق سبحانه غم دوستان را شادى آخرت گرداند تا روح مقدس امام و ساير شهدا از ما خشنود باد .
يا رب نظر لطف عطا كن ما را * داريم دل خسته دوا كن ما را
هر چند گنهكار و پريشان حاليم * در كار شهيد كربلا كن ما را