مىگريد و مىگويد وا عمّاه ! پيغمبر ( صلى اللّه عليه و آله ) فرمود : كه : « علىّ مثل جعفر فلتبك الباكيه » يعنى اگر گريندهاى بگريد سزاوار است بر مثل جعفر بگريد .
حيران شدهام كه در غمت چون گريم ؟ * از ابر بهار بارى افزونگريم
گرديده ز بهر ديگران گريد آب * بهر تو من خستهجگر خون گريم
و از عبد اللّه جعفر مرويست كه گفت من ياد دارم كه آن سرور به خانه ما آمد و تعزيت پدرم رسانيد و دست بر سر من و برادرم فرود آورد و بوسه بر روى من و برادرم نهاد و اشك از چشمش روان بود به حيثى كه محاسن مباركش متقاطر مىشد و فرمود كه بار خدايا جعفر به بهترين ثوابى رسيد اكنون تو خليفهء وى باش در ذريّت وى به بهترين خلافتى كه با يكى از بندگان به جاى آوردى و بعد از سه روز باز به خانهء ايشان رفت و فرزندان جعفر را بنواخت و دلدارى نمود و حلّاق را طلبيد تا سر ايشان را بتراشد و فرمود اما محمّد بن جعفر به عمّ من ابى طالب شبيه است و امّا عون بن جعفر در خلق و خلق به پدر خود ماند و دعاى خير در شأن عبد اللّه به تقديم رسانيد آوردهاند كه مادر ايشان مىگريست و از يتيمى ايشان ياد مىكرد و از بىكسى ايشان مىناليد آن حضرت ( صلى اللّه عليه و آله ) فرمود أ تخافين عليهم و أنا وليّهم فى الدّنيا و الآخرة آيا مىترسى بر فرزندان جعفر و حال آنكه من يار و مددكار و متولّى كار ايشانم در دنيا و آخرت و جعفر را هفت پسر بود دو تن از ايشان كه عون و محمّد اصغر بودند در كربلا با پسر عمّ خود امام حسين ( ع ) شربت شهادت نوش فرمودند چنانچه بعد از اين در واقعهء جانسوز غم اندوز كربلا كه سبب بكاء و موجب اندوه و عناست مذكور خواهد شد .
سوراخ مىشود دل ما چون گل حسين * هر جا كه ذكر واقعهء كربلا رود
آخر روا بود كه ز سنگين دلان شام * بر اهل بيت اين همه جور و جفا رود
ديگر ابتلاى آن حضرت به وفات فرزندش ابراهيم بود و ابراهيم در مدينه به سال هشتم از هجرت در ذى الحجّه متولد شد از ماريهء قبطيّه و قابلهاش سلمى آزاد كردهء حضرت رسول خدا بود ، شوهر خود ابو رافع را خبردار گردانيد كه ماريهء پسرى آورده ابو رافع بشارت به حضرت ( صلوات اللّه و سلامه عليه ) رسانيد و آن سرور به مژدگانى آن