خبر بندهاى به ابو رافع بخشيد ، و هم در آن شب او را ابراهيم نام نهاد جبرئيل آمد و گفت السّلام عليك يا ابا ابراهيم حضرت بدين سبب شادمان گشت و دايهاى براى وى مقرّر فرمود و ابراهيم قريب به يك سال و نيم به زيست و در سال دهم از هجرت وفات يافت و پيمبر از موت وى بسيار اندوهناك گشت و به صحّت رسيده كه چون خبر به نزد آن حضرت آوردند كه ابراهيم در سكرات است آن سرور نزد دايهء وى آمد و در آن وقت عبد الرحمن بن عوف همراه حضرت بود و ابراهيم در كنار مادر قرار داشت حضرت پيغمبر وى را فرا گرفت و چون به آن حالش بديد اشك در چشم مباركش روان شد عبد الرحمن گفت يا رسول اللّه ! تو نيز گريه مىكنى ؟ نه نهى كرده بودى از گريه بر ميّت حضرت ( صلى اللّه عليه و آله ) فرمود : اى پسر عوف نهى كردهام از روى و موى كندن و جامه پاره كردن و طپانچه بر رخساره زدن أمّا آب چشم اثر رحمتست و هر كه رحم نكند بر وى رحم نكنند آنگاه فرمود : كه اى ابراهيم اگر نه آن بودى كه موت امريست حق و وعدهء صدق و آخر ما عنقريب به اوّل ملحق خواهد شدن هرآينه كه بر تو بيشتر از اين حزين مىشدم آنگاه فرمود العين تدمع ديده اشك مىبارد و القلب يحزن و دل اندوهناك مىشود و لا نقول إلّا ما يرضى ربّنا و نمىگوئيم سخنى مگر آنچه پسندد پروردگار ما و انّا بفراقك يا ابراهيم لمحزونون و ما به فراق تو اى ابراهيم هرآينه اندوهناكيم و چگونه كسى در فراق جگرگوشهء خود اندوهناك نبود چه او جزويست از والدين و در قطع جزو هرآينه كلّ را ملال و كلال مىرسد .
دل ز پيوند كسان برداشتن آسان بود * ليك از پيوند جان خود بريدن مشكلست
در شواهد النبوة و ديگر كتب سير مذكور است كه روزى پيغمبر صلى اللّه عليه و آله امام حسين را بر ران راست خود نشانده بود و پسر خود ابراهيم را بر ران چپ جبرئيل عليه السلام فرود آمد و گفت يا حبيب اللّه ! خداى تعالى اين هر دو را براى تو جمع نخواهد كرد و يكى را از تو بازخواهدستد اكنون تو اختيار كن هر كدام كه خواهى تا خداى به جوار رحمت خود برد رسول صلى اللّه عليه و آله فرمود كه اگر حسين وفات كند در فراق وى هم جان من بسوزد و هم دل على ملول شود و هم جگر فاطمه ريش